بهنام داراییزاده؛ مجله حقوق ما: سواد رسانهای، در خلاصهترین تعریف، به توان شهروندان عادی برای درک، تحلیل و ارزیابی پیام رسانهها گفته میشود. این قدرت و توانایی، به شهروندان کمک میکند تا از نقش و جایگاه مهم «رسانه» آگاه باشند و در برابر رسانه، تنها یک کاربر منفعل و مصرفکننده صرف نباشند.
«سواد رسانهای» مسئلهای فراتر از چگونگی استفاده از رسانهها یا فناوریهای نوین ارتباطی است. نوعی بینش است که آرامآرام در کاربران شکل میگیرد تا در نهایت بتوانند پیامهای پیچیده و جهتگیریهای پشتپرده مدیران و سردبیران ارشد رسانهها را درک و تحلیل کند.
این مطلب را در شماره ۲۲۱ مجله حقوق ما بخوانید
برای افزایش سواد رسانهای، شهروندان باید نگاه مستقل و انتقادی خود را حفظ کنند و تا در نهایت با رویکردی مطالبهگر، صاحبان قدرت را به چالش بگیرد و پاسخگویشان کنند.
در جامعهای که از سواد رسانهای بالاتری برخوردار است میتوان انتظار داشت شمار بیشتری از شهروندان با آگاهی و حساسیتهای بیشتر مسئولیتهای اجتماعی خود را بهجا آورند.
شهروندانی که از سواد رسانهای بالاتری برخوردارند قطعا بهدنبال شفافیت، پاسخگو کردن صاحبان قدرت و مشارکت بیشتر در سازوکارهای تصمیمگیریاند. امری که برای شکلگیری، حفظ و تقویت دموکراسیها لازم است.
برعکس، فقدان سواد رسانهای میتواند به انتشار گستردهتر اطلاعات نادرست، بیتفاوتی و عدم حساسیت به مسائل اجتماعی-سیاسی بیانجامد.
مخاطبان رسانهها، قدرتی دارند که معمولا از آن بیخبرند. در یک جامعه دموکراتیک، رسانههای آزاد و مستقل، صرفا از مخاطبان خود اعتبار و مشروعیت میگیرند و باید اعتماد مخاطبان خود را حفظ کنند.
تقاضای مخاطبان رسانهها برای ارائه اطلاعات دقیق، درست و متنوع، قطعا مدیران رسانهها را به سمت حفظ و ارتقای استانداردهای بالاتر روزنامهنگاری میبرد.
این تقاضا تنها زمانی ممکن است مطرح میشود که مخاطبان از حداقل سواد رسانهای برخوردار باشند و با ذهنیتی پرسشگر و مطالبهگر خواهان استانداردهای بالاتری باشند و در برابر کارزارهای دروغ و اطلاعات نادرست و برنامههای زرد و بیمحتوا واکنش و بازخوردهای مناسب داشته باشند.
نقش دولت و سواد رسانهای
معمولا بهغلط تصور میشود دولتها برای تامین حقوق بشر و آزادیهای اساسی باید نقشی خنثی داشته باشند یا اقدام خاصی انجام ندهند.
در حالی که این برداشت درست نیست. دولتها موظفند با برنامهریزی و بودجهگذاری درست، زمینه تامین بخش مهمی از مجموعه حقوق بشر را فراهم کنند.
حق بر آموزش، امنیت، تامین اجتماعی، حق بر بهداشت و سلامت، حق به توسعه و محیطزیست سالم، حق دسترسی به اینترنت و اطلاعات، همگی در گرو قانونگذاری و بوجهگذاریهای درست نهادهای عمومی است و نباید به مناسبات «بازار آزاد» سپرده شود.
در این میان، دولتها لازم است که برای افزایش متناسب سطح سواد رسانهای شهروندان، مجموعهای از اقدامات مشخص را انجام دهند.
دولتها نهتنها باید برای تضمین آزادی رسانهها و شفافیت، قوانین ویژهای داشته باشند؛ بلکه باید تدابیر و تمهیدات مشخصی هم برای مقابله با کارزارهای اطلاعات نادرست در پیش گیرند. موضوعی که با فراگیر شدن شبکههای اجتماعی و رشد هرچهسریع فناوریهای مبتنی بر هوش مصنوعی مقابله با آن دشوارتر است. بنابراین، دولتها باید از سنین کم، با ارائه محتواهای متناسب در برنامههای آموزشی مدارس، برای آگاه کردن و توانا کردن بیشتر مخاطبان اقدام کنند.
«تفکر انتقادی» مهارتی است که نیاز به آموزش و تقویت دارد. این وظیفه دولتها است که منابع لازم چنین آموزشهایی را فراهم کنند.
در ایران، تا هنگامی که شاهد تحولات سیاسی رادیکال و معناداری نباشیم؛ انتظار نمیرود دولت قدمی برای افزایش سطح سواد رسانهای شهروندان بردارد. به این معنا، تقویت تواناییها و افزایش سطح سواد رسانهای در ایران یک موضوع کاملا «غیردولتی» است که از قضا در تعارض با کارزارهای اطلاعات نادرست و پروپاگاندای حکومتی عمل میکند.
در نبود یک دولت کارآمد، وظیفهی سازمانهای غیردولتی و فعالان رسانهای در داخل و خارج از کشور، برای افزایش سطح آگاهیهای عمومی مخاطبان سنگینتر میشود. فراموش نکنیم: «بالابردن سطح سواد رسانهای در ایران»، در نهایت به تقویت بنیانهای دموکراسی در مرحله گذار از جمهوری اسلامی کمک خواهد کرد.