سروناز رستگار، مجله حقوق ما: مسئله بدن زنان به ویژه در ایران، همواره موضوع مورد توجه حکومتها و نهادهای اجتماعی بوده است. از کشف حجاب در زمان رضا شاه تا قوانین جدید حجاب و عفاف در جمهوری اسلامی، این موضوع بهطور مداوم در کانون توجهات قرار داشته و واکنشهای زیادی را از سوی زنان ایران بهدنبال داشته است.
در تاریخ معاصر، نظارت بر بدن زنان نه تنها به عنوان یک موضوع اجتماعی بلکه بهعنوان ابزاری برای کنترل و تسلط بر آنها مطرح بوده است. جمهوری اسلامی با قانونی کردن این تسلط، نگرشهای تاریخی و مذهبی را بهطور رسمی در ساختار قوانین خود گنجانده است. این تاریخچه نشاندهنده یک روند عمیق و پیچیده است که زنان ایرانی همواره در برابر آن مقاومت و مبارزه کردهاند.
واکنش زنان به این قوانین جدید، نشاندهنده عزم و اراده آنها برای دفاع از حقوق خود است. اگرچه فشارهای اجتماعی و اقتصادی ممکن است برخی را به عقبنشینی وادار کند، اما در عین حال شاهد حرکتهای قوی و الهامبخش از سوی زنان هستیم که نشاندهنده امید و اراده برای تغییر و بهبود شرایط است. این مقاومتها نه تنها بهعنوان یک واکنش فردی، بلکه بهعنوان جریانی اجتماعی و فرهنگی در برابر سیستمهای سرکوبگر عمل میکند.
در این میان، سوالات بسیاری مطرح میشود: آیا فشارها و مجازاتها میتوانند بر عزم و اراده زنان تاثیر بگذارند؟ آیا جامعه ایران بهویژه زنان، قادر به ادامه این مقاومت هستند؟ در مصاحبه با آسیه امینی، پژوهشگر مسائل زنان، به بررسی دقیقتر این موضوعات و تأثیرات اجتماعی و فرهنگی این قوانین بر زنان، کودکان و خانوادهها خواهیم پرداخت:
این گفتوگو در شماره ۲۳۲ مجله حقوق ما منتشر شده است
به نظر میرسد مساله بدن زنان، سالهاست موضوع مورد توجه حکومتها است، از کشف حجاب گرفته تا این قانون حجاب و عفاف. واکنش زنان ایرانی به این قانونگئاریها چه بوده است؟
اینجا دو مسئله متفاوت وجود دارد و من کشف حجاب و تلاش برای حکومت و تسلط بر بدن را در یک سطح نگاه نمیکنم. اجازه بدهید ابتدا به دومی بپردازم و بگویم مساله تسلط بر بدن منحصر به جمهوری اسلامی نبوده و از دید شرع اسلامی همیشه وجود داشته است. در تاریخ منابع اسلامی، چه شیعه وچه سنی، زن بودن و تنانگی همواره مسئله مهمی بوده است. شما ببینید چقدر فتوا در مورد روابط جنسی داریم. حتی در قانون مجازات اسلامی که برگرفته از شرع اسلام است و بخشی از آن مبتنی بر نظریه فقها در حوزههای مختلف است، چیزی که با جزییات زیاد و دقیقترین توصیفات به آن پرداخته شده، روابط جنسی است هم برای زنان و هم برای مردان. ولی به طور مشخص همواره سنگینی موضوع روی تنانگی زن است؛ از قانون تمکین گرفته تا سلطه مرد بر زن و انواع مجازات که در همه موارد مسئله تنانگی و توجه و تسلط بر بدن زن محرز است.
در جمهوری اسلامی مساله تسلط بر زن و بدن زن برگرفته از همین تاریخ فقط به صورت قانونی و رسمی درآمد. یعنی چیزی که تا پیش از این، مساله شریعت و فقها بود ولی الزاما همه آنها در مجموعه ای به نام قانون رسمیت پیدا نکرده بود، جمهوری اسلامی آمد و به آن رسمیت داد.
چون شما مقایسه کردید مسئله کشف حجاب را با قانون حجاب و عفاف، باید بگویم به نظر من این دو اصلا همسنگ نیست. اگرچه در کشف حجاب به لحاظ تاریخی، نگرش حکومت به نوعی مستقیم یا غیرمستقیم در آن نقش داشت، ولی جمهوری اسلامی این نگرش را تقویت کرد که آن را فقط به دستور شخص رضاشاه پهلوی منحصر کند در حالی که جامعه ایران بعد از انقلاب مشروطه در گذار تغییرات قرار داشت و در این گذار بسیاری از زنان پیشرو در جامعه، قبل از این که به حکومت ربط داشته باشد خودشان سردمدار مدرن شدن و مخالفت با حجاب سنتی و مذهبی شدند و در برابر آن ایستادند. ما در تاریخمان زنانی داریم از بی بی خانوم استرآبادی گرفته تا صدیقه دولت آبادی که حتی سر در نشریه و دفتر کارش نوشته بود زنی که حجاب دارد در این دفتر جایی ندارد.
اگر ما با نگاه امروزی بخواهیم این را بررسی کنیم میتوانیم مخالف باشیم و آن را هم نوعی اجبار بدانیم ولی فراموش نکنیم او در یک موقعیت سیاسی قرار نداشت بلکه یک انتخابگر بود با اعتقاد به این که سنت و مذهب مانع رشد زنان است، پس زنانی که قرار است با من همراه شوند باید این سنت و مذهب را پشت در بگذارند و بیایند داخل. در واقع مساله ای که بعدا منحصر شد به رضا شاه و دستور او، در بخشی از آن جامعه پذیرفته شده بود. به عنوان مثال روزی که به نام «کشف حجاب» نامگذاری شد بخشی از بستگان خود من رفتند در یک عکاسی و همه زنان خانواده در کنار مردان بدون حجاب عکس گرفتند برای پاسداشت این که به زن حق انتخاب داده شده تا از اجبار مذهب و سنت بیرون بیاید. ما می دانیم که این یک دستور حکومتی بوده است برای تغییر لباس و نه فقط تغییر لباس زنان بلکه تغییر لباسهای سنتی به لباسهای متحدالشکل و مدرن. البته این موضوع میتواند مورد نقد قرار گیرد ولی به هیچ عنوان همسنگ نیست با آنچه جمهوری اسلامی به زنان ایرانی تحمیل کرد و نباید این دو را در کنار هم قرار داد.
تاثیر اجتماعی این قانون بر زنان، کودکان و خانواده ها چه خواهد بود؟
اگر بخواهم این قانون را با دستور خمینی بعد از انقلاب مقایسه کنم، باید بگویم تاثیر اجتماعی، سیاسی وفرهنگی دستور خمینی مبنی بر اجباری کردن حجاب و تبدیل آن بعدها به قانون، شاید بارها و بارها بر خانواده و زنان و کودکان بیشتر از امروز بود. چون آن زمان جامعه در برابر دستور خمینی مقاومت نکرد و بخشی از جامعه آن را پذیرفت و سیاستمداران زیادی حتی در جبهه مقابل حکومت جمهوری اسلامی هم مقاومت نکردند و کنار زنان نایستادند. بنابراین سیلی که بر زنان آوار شد تاثیرات مخربی گذاشت و بعدها که تبدیل به قانون شد، اوضاع بدتر و بدتر شد و تا به امروز هم ادامه یافت. ولی امروز میبینیم با این که این قانون به لحاظ محتوا خیلی جزیی نگرتر از قبل است و از نظر مجازاتهایی که در نظر گرفته شده بسیار غیرانسانی تر، غیرمنطقی تر و متوحشانه تر از قوانین پیشین است، اما به دلیل مقاومت از طرف مردم و خانوادهها، حتی مقاومت از طرف فعالان صنفی، از خانه سینما گرفته تا خانه موسیقی، فعالان روزنامه نگاری، روشنفکران دینی و غیر دینی و فعالان سیاسی و مدنی، به نظرم تاثیر اجتماعی قانون حجاب و عفاف از دستور خمینی کمتر خواهد بود. هر چند محتوای آن به مراتب غیر انسانیتر و متوحشانه تر است چون حتی برای کودکان هم مجازات سنگین در نظر گرفته شده، یعنی مجازات کودک ۹ تا ۱۵ سال با مجازات بزرگسالان یکسان در نظر گرفته شده است. یعنی هم حقوق زنان پایمال میشود و هم حقوق کودکان.
به نظر میرسد حکومت جمهوری اسلامی برای این که مشکلات اقتصادی خودش را کاهش دهد، دوباره میخواهد دست در جیب مردم کند و از حقوق اقتصادی آنها بزند. جریمههای سنگینی که در این قانون تعیین شده غیرقابل باور است. تاثیر این قانون دو جانبه است، از یک طرف تاثیر محتوای آن متوحشانه تر است ولی مقاومت از طرف جامعه باعث میشود نتایج سنگین بخشی از این توحش به خود حکومت برگردد.
این قانون هم زنان مستقل و هم زنان خانه دار را هدف قرار داده است و جریمههای سنگین نقدی که در نظر گرفته شده، هم فشار اقتصادی را بر زنان مستقل افزایش میدهد و هم مساله را به حوزه خانواده میکشد و باعث میشود فشار مردان خانواده هم بر زنان افزایش پیدا کند. تبعات این مساله به نظر شما چیست؟
به نظر من این قانون طوری طراحی شده که آگاهانه مردم را در برابر مردم قرار دهد، پدر و مادر را در برابر فرزندان و به عکس، اصناف را در برابر زنان و به عکس. یعنی برخلاف انتظارمان از هر قانونی به طور ماهوی که برای برقراری نظم و پیشگیری از جرایم نوشته میشود، این قانون تنش و خشونت را بیشتر میکند و درگیری در جامعه امکان پذیر میشود. وقتی شما تشویق میکنید مردم از هم جاسوسی کنند، در واقع دارید بذر تفرقه را در جامعه میکارید و شکافی که شما ایجاد میکنید مردم را به تنش بیشتر دعوت میکند. البته که مردم آگاهند و میبینیم چقدر مقاومت و نقد اجتماعی در برابر این قانون زیاد است. پس باید امیدوار باشیم هر چقدر آگاهی و گفتگو در این زمینه بیشتر شود عمل کردن به آن کمتر و سختتر خواهد شد و مردم کمتر به آن وقع می گذارند.
ولی نباید فراموش کنیم بخشی از این قانون تلاش میکند مردم نیازمند جامعه را به خود جلب کند و آنها را به خدمت گیرد برای سرکوب بیشتر مردم، جامعهای که هر روز فقیرتر از گذشته میشود. این خطر وجود دارد که بخشی از اقلیت مردم که به لحاظ فکری و سنتی به حکومت وابستگی دارند، در خدمت موضوع قرار گیرند.
ولی من تاکید میکنم مردم در چند سال گذشته نشان دادند آگاهی سیاسی در جامعه وجود دارد. ما دو انتخابات داشتیم و تحریم این دو انتخابات از طرف مردم، نشان داد اکثریت مردم این آگاهی را دارند و وارد بازی در زمین جمهوری اسلامی نمیشوند. این شاید امیدوارکنندهترین چشم انداز ما باشد. ولی تلاش جمهوری اسلامی این است که تنش و خشونت را در جامعه افزایش دهد و برای آن زمینهچینی کند به صورت تشویق برای جاسوسی کردن و تهدید مردم برای محدودیت و ممنوعیت کار صنفی. به عنوان مثال تهدید کارمندان که کارشان را از دست میدهند و تهدید کارفرمایان که اگر علیه کارمندان و متقاضیانشان مقاومت نکنند و به کنترلگری حکومت تن ندهند از چه چیزهایی محروم میشوند. بخشی از اینها ممکن است تاثیرگذار باشد و شاید شرایط اقتصادی ایران، بخشی از مردم را وادار کند برای مراقبت از اندکی چیزی که دارند با حکومت همراه شود.
زنان ما تا کجا و تا کی میتوانند در برابر چنین فشارهایی مقاومت کنند و چنین هزینههای سنگینی بپردازند؟ آیا این فشارها باعث نمیشود بالاخره زمانی این مقاومت بشکند و زنان ناامید شوند؟
این سوال مهمی است و باید اعتراف کنیم در همین دو سه سال گذشته و بعد از انقلاب اجتماعی/ سیاسی بزرگ «زن، زندگی، آزادی» بسیار شنیدیم که جامعه ناامید شده و زنان دارند برمیگردند به اجبارهایی که حکومت برایشان ایجاد کرده است. خیلیها به خاطر جریمههای سنگین ناچار میشوند شال و روسری بگذارند و مدل حداقلی حجاب را رعایت کنند تا مورد آزار سرکوبگران قرار نگیرند. اما در همین جامعه ناگهان آهو دریایی و پرستو احمدی را داریم که در تاریکترین فضای جمهوری اسلامی چه ستارههای درخشانی هستند و به ما امید میدهند که هستیم و مقاومت میکنیم و اصلا خود ما انقلاب هستیم.
من مخصوصا از کلمه «انقلاب» استفاده میکنم، چون انقلاب قرار است چه چیزی را عوض کند؟ انقلاب قرار نیست فقط یک حکومت را عوض کند. انقلاب قرار است سبک زندگی مردم را تغییر دهد. این همه تلاش برای آزادی قرار است به کرامت زن و جنسیت زن احترامی شایسته بگذارد و برابری برای او همراه بیاورد. اگر قرار است اینها را ندهد پس تغییر برای چیست؟ وقتی کسی این آرزو را در برابر دیدگان میلیونها نفر به نمایش میگذارد، خودش ستاره و آفتاب میشود. به نظر من پاسخ را باید در این ستارهها جست نه در الگویی که جمهوری اسلامی دارد خودش را میکشد تا بر جامعه تحمیل کند.
سرمایه اجتماعی ایران مردم هستند و مردم ایران همین آهوها و پرستوها هستند. ما میبینیم زنان ایران چطور جامعه را با خود همراه و همصدا میکنند و چطور تاثیر میگذارند. چرا در جامعه این قدر از چنین حرکتهایی استقبال میشود؟ چون جامعه پرستوها را میطلبد.
اگر جمهوری اسلامی فکر میکند موفق میشود زنان ایران را بشکند، کافی است نگاه کنیم به زنانی در ایران که در برابر این اندیشه سیاه و سرکوب مقاومت میکنند، جلو میروند و جامعه را به دنبال خود میکشانند. من ترجیح می دهم پرستوها را ببینم تا سرکوبگران را.