/ IHRights#Iran: Hossein Amaninejad and Hamed Yavari were executed in Hamedan Central Prison on 11 June. Hossein was arrested… https://t.co/3lnMTwFH6z13 ژوئن

از هریرود تا زاینده‌رود

13 ژوئیه 25
از هریرود تا زاینده‌رود

نریمان آبکنار؛ مجله حقوق ما: داوود عرفان دکترای خود را در علوم سیاسی از دانشگاه فردوسی مشهد گرفته است. او قبل از سقوط کابل در سال ۲۰۲۱ استاد دانشگاه هرات و چند دانشگاه خصوصی در این شهر بود. 

عرفان نویسنده سفرنامه «از هریرود تا زاینده‌رود» است که اشاره به روابط فرهنگی-اجتماعی میان دو ملت افغانستان و ایران در آن برجسته است و نگاهی به وضعیت مهاجران افغانستانی در ایران نیز در آن دیده می‌شود.

او در سال ۱۳۵۹ خورشیدی یک‌ساله بود که همراه خانواده‌اش به ایران مهاجرت کرد و دوره‌های دبستان و راهنمایی را در آنجا گذراند و در سال ۱۳۷۳ به افغانستان بازگشت؛ پس از آن نیز دو دوره دیگر در ایران مهاجر شد و فعلا در آلمان زندگی می‌کند.

این مطلب در شماره ۲۹۷ مجله حقوق ما منتشر شده است. برای خواندن مجله اینجا را کلیک کنید

ما در این شماره که اختصاص یافته است به مسأله مهاجران افغانستانی در ایران، سیاست‏ها، قوانین و عملکرد حکومت ایران در پیوند به این موضوع، به سراغ او رفتیم تا دیدگاه و تجربیاتش را از مهاجرت به جمهوری اسلامی ایران بیان کند.

وضعیت مهاجران افغانستانی در ایران را با توجه به قوانین بین‌المللی مهاجرت چگونه بررسی می‌کنید؟

برای پاسخ به این پرسش نخست باید مهم‌ترین اسناد بین‌المللی در مورد مهاجرت را برشمرد. در مورد موضوع مهاجرت و پناهندگی و مهاجرت به صورت مستقیم و غیرمستقیم اسنادی وجود دارد که در روابط بین‌الملل به آن‌ها استناد می‌شود. مهم‌ترین آنها کنوانسیون ۱۹۵۱ ژنو درباره وضعیت پناهندگان و پروتکل الحاقی ۱۹۶۷ است که عدم بازگشت اجباری، دسترسی به دادگاه، حق اشتغال، بهداشت و آزادی سفر در آن تسجیل شده است. ایران این کنوانسیون را نپذیرفته و الزامی برای اجرای آن ندارد، اما به دلیل وجود مهاجران زیادی که در این کشور زندگی می کنند، برخی از بندهای این کنوانسیون را در عمل رعایت کرده است. 

اعلامیه جهانی حقوق‌بشر نیز از جمله اسنادی است که در ماده ۱۴ آن به صراحت آمده که کسی که در برابر شکنجه و پیگرد قرار دارد، می‌تواند از کشور خود به کشور دیگری پناهنده شود. ایران این اعلامیه را پذیرفته است و با وصف این که اعلامیه‌ها در حقوق بین الملل الزام‏‌آور نیستند، اما تعهدات اخلاقی را متوجه دولت‌ها می‌کنند. 

کنوانسیون دیگری که به نحوی به موضوع مهاجرت ارتباط دارد، کنوانسیون حقوق کودک است که حق آموزش را برای همه کودکان به رسمیت می‌شناسد و طبیعتاً کودکان مهاجر را هم در برمی‌گیرد. جمهوری اسلامی این کنوانسیون را هم پذیرفته و به نحوی در این مورد هم مسئولیت حقوقی دارد. در یک ارزیابی کلی می‌توان گفت از منظر حقوقی چون ایران رسماً کنوانسیون ژنو در مورد پناهندگان را نپذیرفته است، نمی‌توان به اسناد بین‌المللی در این مورد استناد کرد. مگر این که به اعلامیه حقوق‌بشر و کنوانسیون حقوق‌کودک توسل جست و وضعیت پناهندگان را از این منظر مورد بررسی قرار داد.

به اعلامیه جهانی حقوق‌بشر و کنوانسیون حقوق‌کودک اشاره کردید وضعیت مهاجران افغانستانی در ایران از این منظر چگونه می‌بینید؟ 

همان‌گونه که عرض کردم این‌ دو سند بین‌المللی اسناد غیرمستقیمی هستند که می‌توان به آن‌ها استناد کرد. اصولا اعلامیه‌ها الزام‌آور نیستند و کشورها ملزم‌ به رعایت آن نیستند. بنابراین از منظر حقوقی تنها می‌توان به توصیه توسل جست، ضمن این‌که اعلامیه جهانی حقوق بشر در مورد مهاجرین به پیگرد و شکنجه اشاره دارد که درصد کمی از مهاجرین افغانستانی ساکن در ایران شامل آن می‌شوند. در مورد کنوانسیون کودک، ایران تقریبا به تعهدات خود عمل کرده و مانع تحصیل کودکان افغانستانی نشده است.

 

حدود پنج دهه از حضور گسترده مهاجران افغانستانی در ایران می گذرد و امروز دو نسل از این مهاجران در ایران متولد شده‌اند با این وصف بیشتر این افراد نه تنها که از حق دریافت شهروندی محروم بوده‌اند که جمهوری اسلامی با سیاستی کج‌دار و مریز همواره آنها را بر لبه تیغ نگاه داشته است و این سیاست وارد لایه‌هایی از جامعه ایران نیز شده است و بخشی از جامعه با نگاهی تحقیرآمیز به سوی آنها دیده‌اند می‌خواهم نظر خود را با توجه به موازین اخلاقی و حقوق بشر در این مورد بیان کنید.

متأسفانه ایران قانون سخت و انعطاف ناپذیری در مورد اعطای شهروندی دارد. بر این اساس حق تابعیت، بر اساس خون است، کسانی که حتی ۵۰ سال در ایران اقامت داشته‌اند، به طور خودکار ایرانی محسوب نمی‌شوند. اما طبق ماده ۹۷۹ قانون مدنی ایران، اتباع خارجی در صورت داشتن پنج سال اقامت می‌توانند درخواست اقامت بدهند و این درخواست باید به تأیید هیأت دولت برسد که این فرایند بسیار سخت و پیچیده است و در عمل افغانستانی‌ها به سختی می‌توانند از فیلترهای متعدد آن عبور کنند و تابعیت اخذ کنند. 

اصولاً نگاه به مهاجرت در ایران امنیتی است و تابعیت دادن به افغانستانی‌ها با حساسیت بیشتری همراه است. اما از منظر حقوق‌بشر و موازین اخلاقی طبیعی است که ایران و هر کشور دیگری موظف به رعایت حقوق پناهندگان است در حالی که هیچ گونه مکانیسمی برای وادار کردن دولت‌هایی که رسماً کنوانسیون ژنو در مورد پناهندگان را نپذیرفته اند وجود ندارد.

 

شما دوران کودکی و بخشی از نوجوانی خود را به عنوان مهاجر در ایران سپری کرده‌اید و امروز یک بار دیگر تجربه پناهندگی را این بار در غرب از سر می‌گذرانید؛ تفاوت این دو تجربه را چگونه می‌توانید بیان کنید.

تجربه زیسته من به عنوان مهاجر در دو کشور ایران و آلمان، تفاوت فراوانی دارد. من در ایران به عنوان مهاجر با موانع ساختاری و قانونی فراوانی روبرو بودم. نخست این که اطلاق لفظ اتباع بیگانه، برای من بار تحقیر فراوانی داشت و این موضوع حتی در کودکی بین و من همکلاسی‌های من تفاوت فراوانی ایجاد می‌کرد، هرچند در سیستم آموزشی ایران تبعیض عملی و ساختاری علیه مهاجرین وجود نداشت. اما اطلاق لفظ اتباع بیگانه حس غیریت‌سازی بین و من هم کلاسی‌های ایرانی‌ام را دامن می‌زد. 

یکی دیگر از موارد سخت مهاجرت در ایران، محدودیت آزادانه در سفر به شهرهای ایران بود. در برخی از استان‌ها اصولاً ورود افغانستانی‌ها ممنوع است و برای سفرهای بین استانی و حتی بین شهرستانی هم نیاز به اخذ نامه رسمی است. یکی از شگفتی‌های من این بود که مهاجران افغانستان مثلا برای ورود به تفریح گاه‌هایی مانند طرقبه و شاندیز در مشهد باید مجوز می‌گرفتند، چون این تفریح‌گاه‌ها متعلق به شهر مشهد نمی‌شد. با وصف این که خیلی کم پیش می‌آمد کسی برای ورود به این شهرستان‌ها مجوز ورود از مهاجرین درخواست کند اما اگر در مواردی پلیس به مهاجری برمی‌خورد، ورود بدون مجوز او به این تفریح گاه‌ها از منظر قانونی تخلف محسوب می‌شد. 

مشکل مهم دیگری که در ایران وجود داشت و هم اکنون هم وجود دارد این است که مهاجران افغانستانی با وجود تحصیل در ایران و داشتن تخصص، حق کار به صورت رسمی در این کشور را ندارند. در آلمان اما من به عنوان یک پناهنده وضعیت به مراتب بهتری را تجربه می‌کنم. نخست این که از روز ورودم به این کشور، وضعیت حقوقی من مشخص است و نگاه قانون به من و هر مهاجر دیگری، نگاهی انسانی است. حالا شاید من مواردی از تبعیض را هم مشاهده کرده باشم، اما قانون در این کشور به شدت از مهاجر محافظت می‌کند و هرگونه تبعیضی قابل پیگرد است. برای من جالب است که حتی کارت شناسایی من به عنوان یک مهاجر، بسیار شبیه کارت شناسایی یک آلمانی است. اما در ایران مهاجران دارای چندین نوع کارت شناسایی هستند که هر کدام وضعیت ویژه خودشان را دارند. به دلیل این تفاوت است که در آلمان احساس امنیت بیشتری می کنم و به عنوان یک مهاجر دورنمای بهتری برای من و هر مهاجر دیگری وجود دارد.

 

آیا در برخورد جمهوری اسلامی به عنوان یک حکومت شدیدا ایدئولوژیک با مهاجران شیعه و سنی افغانستان در ایران تفاوتی وجود دارد؟

از لحاظ حقوقی مهاجران افغانستانی در ایران نظر به مذهب، زبان و قوم دسته بندی نمی‌شوند و بنابراین در این زمینه نه امتیاز خاصی وجود دارد و نه تبعیض مشخصی. شاید در کارگزاران امور مهاجرت برخوردهای سلیقه ای وجود داشته باشد، اما این موضوع مبنای حقوقی ندارد. من شخصاً با تبعیض خاصی نسبت به داشتن مذهب خانوادگی سنی مواجه نشده‌ام و هم چنان هیچ امتیازی به خاطر زبان فارسی به من تعلق نگرفته است. ما مهاجرین افغانستانی در ایران سوای داشتن هر نوع تعلقی، فقط اتباع خوانده می‌شدیم.

 

اگر بخواهیم به این موضوع از منظری دیگر نگاه کنیم شما به عنوان کسی که ریشه‌های تاریخی، فرهنگی و زبانی خود را با ایران را مشترک می‌بینید در مورد برخورد حکومت ایران با مهاجران افغانستانی چگونه صحبت خواهید کرد؟

در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، نگاه فرهنگی در آن حد پررنگ نیست که مهاجرین افغانستان از آن متأثر شوند. طبیعی است که من به عنوان یک فعال فرهنگی از دولت ایران انتظارات بیشتری در مورد برخورد با مهاجران افغانستان داشته باشم. اما واقعیت امر این است که جمهوری اسلامی ایران بر اساس منافع خود عمل می‌کند و ریشه‌های فرهنگی و تاریخی در برخورد با مهاجرین هیچ تأثیری نمی‌گذارد.

 

به عنوان کسی که کودکی و بخشی از نوجوانی خود را در ایران سپری کرده اید پس از بازگشت به افغانستان چه حسی نسبت به این دو کشور داشتید و از نگاه تعلقات فرهنگی امروز خود را در کجا حس می کنید؟ به خصوص که هیچ گاه پیوند شما به کلی با ایران گسسته نشد و به‌علاوه این که دو دوره کوتاه دیگر را به عنوان مهاجر در ایران سپری کردید آخرین مدرک دانشگاهی خود را نیز از ایران گرفتید.  

در سال ۱۳۷۳ زمانی که کلاس هشتم مکتب بودم، با زور از اردوگاهی که زندگی می‌کردیم اخراج شدیم. آن زمان مجاهدین تازه به قدرت رسیده بودند و جنگ داخلی هم در افغانستان وجود داشت. من در افغانستان با مشکلات عدیده‌ای روبرو شدم که مهم‌ترین مشکل بین من و سایر کودکان و نوجوانانی که از ایران اخراج شده بودند، هویت دوگانه‌ای بود که مهاجرت به ما داده بود. ما از لحاظ فرهنگی کاملاً ایرانی به شمار می‌رفتیم. لهجه، سبک زندگی و رفتار اجتماعی ما به ایران شباهت بیشتری داشت تا به جامعه افغانستان که متعلق به آن بودیم. 

من حتی در جامعه افغانستان تاکنون به عنوان یک افغانستانی پذیرفته نشده‌ام. لهجه، سبک زندگی و رفتار اجتماعی‌ای که از ایران به ارث برده‌ام، همیشه برای من در افغانستان مشکل ساز بوده است. به این دلیل است که احساس بی‌وطنی در تار و پود من و امثال من ریشه دوانده است. ما نسلی هستیم که نه در ایران پذیرفته شدیم و نه در افغانستان هویت خود را بازیافته‌ایم. این بزرگ‌ترین مشکلی است که مهاجرت به ایران بر فرزندان مهاجر تحمیل می‌کند. 

من همین اکنون کودکان زیادی را می‌شناسم که در ایران متولد شده‌اند و هیچ‌گونه تصوری از افغانستان ندارند. این کودکان و خانواده‌های‌شان اخطار اخراج از ایران دریافت کرده‌اند و باید به زودی ایران را ترک کنند. من حتم دارم که احساس هویت دوگانه در این کودکان چون کودکی خودم، منتج به مشکلات روانی فراوان می‌شود و معضل اجتماعی دیگری را به جامعه پرمعضل افغانستان تحمیل می‌کند؛ معضل وجود جامعه مهاجر افغانستانی در درون جامعه خودی! ما در افغانستان جامعه مهاجری داریم که از کشورهای دیگر به افغانستان بازگردانده شدند، این جامعه شکاف جدیدی را در افغانستان به وجود آورده که کمتر در کشورهای دیگر می‌توان مشابه آن را یافت.