مینا موحد؛ مجله حقوق ما: ایران در یکی از پیچیدهترین مقاطع تاریخی خود ایستاده است؛ جایی میان تجربهی بیش از چهار دهه حکومت دینی و مطالبات فزایندهی بخشهایی از جامعه برای تغییر، بازنگری یا عبور از نظم سیاسی موجود.
گذار از یک نظام سیاسی به نظامی دیگر، همواره حساسترین مقطع تاریخ هر کشور بوده است. در مورد ایران نیز، بحث دوران گذار از جمهوری اسلامی علاوه بر چالشهای سیاسی، با پرسشهای ساختاری و هویتی متعددی روبهروست. در این رابطه با دکتر ابراهیم روشندل (دکترای امنیت ملی و کارشناس مسائل استراتژیک) گفتوگو کردهایم:
تعریف «دوران گذار» چیست و چرا تا این حد سرنوشت ساز است؟
من از منظر جامعهشناسی سیاسی به این موضوع خواهم پرداخت. ما در امر تغییر نظامهای سیاسی دو موضوع داریم، یکی «گذار» و دیگری «براندازی» که ابتدا باید تفاوت اینها را بدانیم. براندازی روشمندی است برای نحوه عبور از یک نظام سیاسی که هم میتواند نظام توتالیتر و غیردموکراتیک باشد و هم نظام دموکراتیک. در این روشمندی سه فرآیند داریم، اول براندازی از طریق سرنگونی حکومت، دوم روش انقلاب و سوم واگذاری قدرت.
این گفتوگو در شماره ۲۴۰ مجله حقوق ما منتشر شده است
ولی گذار یک فرآیند طولانی است نه روشمند. گذار نقطه آغازین عملکرد اپوزیسیون است برای جابهجایی قدرت در محدوده فعالیت حاکمیت ملی یا نظام سیاسی. در توضیح باید بگوییم، گذار مرحلهای است از روند حرکت اپوزیسیون از زمان شروع اقدام عملی نیروهای آن برای براندازی یا سرنگونی حکومت که نیروهای سیاسی تجمیع میشوند و بر اساس یک مانیفست و دکترین سیاسی و با بهرهگیری از تمام عناصر لازم برای ایجاد یک انقلاب، دوره سرنگونی را رقم میزنند. این عناصر شامل وجود رهبری یا مانیفستی است که بتواند روشمندی عبور از نظام سیاسی را تبیین کند و سایر عناصری که در کنار آن قرار دارند. تا مرحله بعدی که ایجاد ثبات و امنیت در داخل کشور است و مرحله آخر هم ایجاد آشتی ملی و انتخابات است.
دوران گذار و سرنگونی یک نظام اقتدارگرا چگونه اتفاق میافتد؟
این گذار میتواند به شکلهای مختلف اتفاق بیفتد. روش اول گذار از بالا به صورت توافقی است. عمدهترین روشمندی در گذار توافقی که حداقلی آن به صورت رفرم است و حداکثری آن قبول شرایطی است که حاکمیت از طریق انتخابات یا جانشینی حاضر میشود از قدرت کناره گیری کند. البته این روش مشروع و موجه در گذار است.
روش غیردموکراتیک هم در نحوه گذار وجود دارد که غیرمشروع است و نمیتوانیم به آن اعتبار دهیم به دلیل عدم توجه به مبانی دموکراسی و بروز روشهای غیرمدنی. این نوع گذار خودش به سه بخش تقسیم میشود، یکی کودتا، دیگری جنگ داخلی و سوم فروپاشی که هیچکدام از اینها روش موجه برای تغییر قدرت محسوب نمیشود.
گذار دموکراتیک و غیردموکراتیک یک نقطه تلاقی دارند که در هر دو مشترک است و در تغییر نظامهای سیاسی عنصر چهارم محسوب شده و «انقلاب» نامیده میشود. اگر رفتار حکومت تا این حد غیردموکراتیک باشد که بنیانهای فکری و آزادیهای سیاسی و اجتماعی جامعه را دستخوش تغییر کند و آنها را به رسمیت نشناسد، اینجاست که انقلاب امری موجه و مشروع در نحوه انتقال قدرت محسوب میشود. ولی اگر انقلاب ضرورتی نداشته باشد و حکومت مستقر حاضر باشد از طریق رفرم، تغییرات را ایجاد کند یا شرایط به گونهای باشد که نیروهای اپوزیسیون در داخل کشور پراکنده عمل کنند به طوری که شرایط برای بروز کودتا یا جنگ داخلی و فروپاشی مهیا شود، در این صورت انقلاب امری ناموجه محسوب میشود.
احتمال دارد روند تغییر نظام سیاسی به صورت فروپاشی نباشد بلکه از طریق گذار آرام و به صورت رفرم، امر جانشینی و رفراندم و یا انقلاب مسالمت آمیز باشد. این احتمال هم وجود دارد که از طریق فروپاشی انجام گیرد، آن هم به سبب کودتا یا جنگ داخلی که به فروپاشی سیاسی/ اداری یا فروپاشی سرزمینی منجر شود.
در فروپاشی سیاسی/اداری، چهارچوب تمامیت ارضی کشور حفظ میشود. در واقع به واسطه عدم توافق بین نیروهای تشکیل دهنده قدرت در کشور، هویت سه گانه امنیتی- نظامی و سیاسی نمیتوانند با هم آشتی کنند و مردم به عنوان نیروی اصلی از این اختلافات بهره میبرند و فساد موجود در نظام سیاسی را تبدیل به یک عمل انقلابی کرده و از حاکمیت عبور میکنند.
گذار از پایین هم میتواند اتفاق بیفتد که بارزترین نمونه آن انقلاب ۱۹۱۷ در روسیه است که فعالیتهایی کارگران، طبقه پرولتاریا و طبقه پایین جامعه توانست مکانیزم تغییر قدرت را آنجا رقم بزند.
نقش اپوزیسیون در روند گذار چیست؟
اپوزیسیونی که برای سرنگونی قدم برمیدارد، یا یک مجموعه بسیار وسیع است که با یک رهبری کاریزماتیک مقابل حکومت قرار میگیرد یا ترکیبی است از چند گروه سیاسی که به دلیل اشتراک منافع کنار هم قرار میگیرند و ائتلافی شکل میدهند و بر اساس این ائتلاف به عنوان اپوزیسیون مطرح میشوند.
البته فرق اتحاد و ائتلاف را اینجا باید توضیح بدهم. اتحاد اپوزیسیونی، معمولا فرایندی است که میزان اشتراک نظر بین گروهها زیاد است. اما در ائتلاف، میزان منافع و شعاع آن کمتر است و تقلیل پیدا میکند به یکی دو مورد هدف مشترک. این اهداف مشترک کمک میکند اینها برای مدتی کنار هم قرار گیرند و بعد از انجام کار دوباره برگردند به هویت قبلی و گرایش سیاسی خاص خودشان و در قالب تاسیس احزاب با هم رقابت کنند. پس همکاریهایی که بر اساس ائتلاف شکل میگیرد، میزان اشتراک منافع در آن کمتر است به نسبت اتحاد اپوزیسیونی.
اپوزیسیون ایران متاسفانه دوپارچه است، بخشی در داخل و بخشی در خارج و آنهایی که در خارج هستند مانند طرفداران جریانهای رادیکال از جمله مجاهدین و جریان پهلوی هم رهبرشان را از حالا انتخاب کردهاند. این گروهها هر چقدر اصرار کنند بر تداوم رهبری آن فرد خاص، به لحاظ جلب اعتماد عمومی و اعتقاد به دموکراسی در نزد مردم بی آبروتر و بی اعتبارتر میشوند. پس بهتر است این افراد نگرش خود را تغییر دهند.
اگر گذار به صورت فروپاشی یا انقلاب یا جنگ داخلی باشد، چه اتفاقاتی ممکن است رخ دهد؟
اگر در روند گذار، نیروهای سیاسی با هم ائتلاف یا اتحاد کرده باشند تا بتوانند از نظام سیاسی مستقر عبور کننند، روش گذار آرامی خواهیم داشت. چون نظام حاکم توسط یک اپوزیسیون یک دست و نزدیک به هم سرنگون شده است، پس خواستههای متفاوت دیگری مطرح نمیشود. توافق بین مردم و این گروه سیاسی گسترده است.
ولی اگر انقلاب یا مسیر فروپاشی توسط اپوزیسیون غیر یک دست اتفاق بیفتد که هر کدام خواستههای مشخص و متفاوت دارند، فرایند رسیدن به ثبات در جامعه به طوری که نیروهای امنیتی/ نظامی را خلع سلاح کنند و با هم برای تشکیل یک دولت ائتلافی اقدام کنند، روندی طولانی خواهد بود.
مثلا در رویداد انقلاب یا شورش ۱۳۵۷، وقتی طرفداران خمینی در آذرماه اعتراضاتی را در میدان شهیاد در روز تاسوعا شکل دادند، سایر گروهها مانند چریکهای فدایی خلق، حزب توده، جبهه ملی، نهضت آزادی و جریانهای دیگر هم به خیابان آمدند و روحانیت حقه باز توانست با استفاده از تجمع ماه محرم که هر سال به صورت سنتی برگزار میشد، برای اولین بار عکس خمینی را به عنوان رهبر یگانه انقلاب مطرح کند. هر چند سایر گروهها هم این را پذیرفته بودند اما بعدها با مجاهدین و گروههای چپی بر سر تقسیم و مشارکت در قدرت اختلاف نظر پیش آمد و آخوندها تمام این گروهها را از نظام سیاسی حذف کردند.
پس شرایط دوران گذار پس از فروپاشی یا انقلاب یا سرنگونی، بستکی دارد به شکل و قواره گروههای اپوزیسیونی که سرنگونی را انجام داده اند. اگر توافق در قالب اتحاد بین گروهها شکل گیرد، طبیعتا گذار آرامی را خواهیم داشت و نیروهای سیاسی بلافاصله وارد چرخه اداری و اجرایی کشور میشوند و میتوانند امور را به دست گیرند. ولی اگر گروههای ائتلافی نتوانند به راحتی به توافق برسند، نیروهای سیاسی زمان بیشتری نیاز دارند برای گرفتن سکانهای اجرایی کشور یا به دست گرفتن قدرت.
فروپاشی نوع اول سیاسی و اداری است و چهارچوب هویتی یک کشور و تمامیت ارضی آن حفظ میشود. ولی فروپاشی نوع دوم که بسیار خطرناک است، فروپاشی سرزمینی است. تاریخ ایران تا کنون سه بار تجربه فروپاشی سرزمینی را داشته است. حمله اسکندر، حمله مغول و حمله اعراب به سرزمین عزیزمان ایران.
نقش نظم و حاکمیت قانون در حفظ ثبات کشور در دوران گذار چگونه است؟
زمانی که حکومتی سرنگون میشود بسته به ترکیب نیروهای اپوزیسیونی، اگر این ترکیب یک دست باشد و همخوانی و اشتراک منافع بیشتری داشته باشند برای تشکیل قدرت، دوران گذار آرام است. اما در انقلابها و تغییر نظام سیاسی به روشی غیر از انتخابات یا جانشینی و رفرم، به این صورت است که توده مردم وارد عمل میشوند و تغییر را رقم میزنند، سپس به گروههای اپوزیسیونی و افراد یا شورایی که صلاحیت رهبری اپوزیسیون را داشته باشند، اجازه میدهند تا حاکمیت بر نظام سیاسی را به دست گیرند.
در فرآیند گذار، برای اینکه نظم و قانون در ایجاد ثبات بیشتر باشد، بلافاصله بعد از سرنگونی حکومت گروههای سیاسی باید دور هم جمع شوند تا درباره مناصب اجرایی تبادل نظر داشته باشند و به تصمیم مشترک برسند که گروهها در کدام بخشها میتوانند فعالیت کنند. من احتمال میدهم در نظام آینده ایران این چنین شرایطی را داشته باشیم.
یکی از چیزهایی که مردم همواره میخواهند، اجرای عدالت جبرانی در کشور است. یعنی بیگناهانی که در دوران حاکمیت قبلی یا در دوران سرنگونی قربانی شدهاند، حتما باید انتقام آنها گرفته شود. ولی چیزی که رهبران سیاسی معمولا بعد از تغییر نظام سیاسی به دنبال آن هستند، رسیدن به آشتی ملی است تا بتوان ثبات سیاسی ملی را رقم زد. چون ممکن است کشور دچار آشوب شود و به دلیل بازگشت نیروهای نظامی و مرزبانی از مرزها هر لحظه مرزهای سرزمینی تضعیف شود و اگر اپوزیسیون ضعیف عمل کند، ممکن است کشور توسط بیگانه اشغال شود. در واقع اگر فرآیند ایجاد ثبات طولانی باشد کشور از نظر امنیتی و نظامی دچار مشکلات زیادی میشود. من همواره از این موضوع نگران هستم.
در این شرایط نیروهای وفادار به حاکمیت سابق چون قدرت را از دست دادهاند با بهره گیری از نقاط ضعف جریانهای رادیکالی که به روش حذفی قائل هستند، میتوانند یک جنگ داخلی طولانی مدت را برکشور تحمیل کنند و مانع شوند از شکل گیری یک حکومت که هویت ملی کشور را پوشش میدهد.
حاکمیت قانون در فردای سرنگونی یک نظام سیاسی باید به طور کامل حفظ شود. برای این امر چند فاکتور باید رعایت شود، اول این که اپوزیسیون رادیکال جای خود را به یک اپوزیسیون معتدل و معتقد به ایجاد یک سیستم سیاسی دموکراتیک بدهد. دوم از انتقامگیری از باقیماندگان حکومت توسط این جریانها خودداری شود و عدالت را به قانون بسپارند.
روش پیشنهادی من برای آینده ایران، بیشتر متمرکز است بر ساختار بوروکراتیک کشور. در دوران گذار که ساختارهای دولتی و قانونی از بین رفته یا دچار دگرگونی شده، ثبات و امنیت کشورمیتواند از طریق تاسیس کمیتههای چندگانه حفظ شود. این کمیتهها باید توسط اپوزیسیون هوشمند شکل گیرد و تحت رهبری شورایی یا رهبری فردی قرار گیرد که مردم به خاطر نگاه دموکراتیکش قبول دارند.
این کمیتهها شامل کمیته امنیتی، کمیته نظامی، کمیته سیاسی، کمیته درمانی و بهداشت، کمیته حمل و نقل، کمیته مخابراتی و کنترل سیستم اینترنتی، کمیته مدیریت عمومی و امورات معیشیتی مردم و ... است. اگر اینها اتفاق بیفتد طبیعتا مردم با خیال راحت اجازه خواهند داد اپوزیسون حاکم بر نظام سیاسی کشور قانون را به شکل مشخص اجرا کند و سپس روند توافقی برای ایجاد آشتی ملی محقق شود. ولی اگر این اتفاق نیفتد گروههای سیاسی خارج از کشور مانند مجاهدین یا پهلویسم که اصرار بر حاکمیت رهبر خود دارند و به دنبال نظام سیاسی تمامیت خواهانه هستند و مذاکره با سایر گروههای سیاسی و مردمی در داخل کشور و باقیماندههای حکومت را به رسمیت نمیشناسند، روند خشونت آمیز و حتی حذف فیزیکی را دنبال خواهند کرد. متاسفانه من احتمال بروز این وضعیت را بیشتر میدهم و معتقدم باید تمام تلاشمان بر تاسیس اپوزیسیون یک پارچه با ترکیب دموکراتیک باشد، چون حضور جریانهای سیاسی رادیکال، کشور را به جنگ داخلی خواهد کشاند.
اگر در دوران گذار با شورش یا تجزیه طلبی مواجه شویم، چه باید کرد؟
در دوران گذار اگر عوامل بیرون از کشور بر نحوه سرنگونی تاثیرگذار باشند، ما دو شکل رفتاری خواهیم داشت. یا کشورهای تاثیرگذاری داریم که قدرتهای جهانی هستند و بر اساس منافع آینده خودشان روی رهبران انقلابها سرمایه گذاری میکنند. یا کشورهای همسایه هستند و با توجه به نوع انقلاب و تغییر نظام سیاسی خشونت محور، همواره یک نگاه امنیتی دارند که ممکن است به تعرض به کشور منجر شود. اینها ابتدا روی عدم پذیرش آوارگان از کشوری که انقلاب رخ داده تمرکز میکنند چون منافع مالی و مرزهای خود را آسیب پذیر میبینند. یک اپوزیسیون هوشمند باید دقت کند و موافقتنامه عدم تعرض را قبل از وقوع سرنگونی با اینها به امضا برساند.
در شرایط شورش یا تجزیه طلبی، اپوزیسیون هوشمند باید حوزهها و روزنههای بروز تجزیه طلبی در داخل کشور را قبل از وقوع انقلاب ببندد. رهبران سیاسی باید با گروههای اقلیتی که به دلایل اختلافات قومی، نژادی، زبانی و دینی مدعی این هستند که میتوانند به عنوان واحدهای کوچک سیاسی در آینده، کشوری را تاسیس کنند، توافق کنند و رضایت آنها را جلب کنند برای تقسیم قدرت و به مشارکت خواندن آنها در فرآیند حکومت آینده.
به نظر من نظام اپوزیسیونی حال حاضر و رهبران آن نتوانستهاند با گروههای مختلف همپوشانی داشته باشند. متاسفانه گروههایی در داخل کشور هستند که میخواهند خودشان را ملیت مستقل معرفی کنند و نگاه فدرالی دارند، حتی اگر تجزیه طلب هم نباشند، حکومت متمرکز را قبول ندارند و قائل به حکومت غیرمتمرکز هستند. اینها هیچ وجاهت قانونی ندارند.
در مسیر انقلاب، اگر فرایند اعتراضات در بخش خاصی از کشورآغاز شود به لحاظ کلاسیک باید تمام مناطق کشور با آن همسو شوند. اما اگر اعتراضات در کشور فقط نقطهای باشد حتی در صورت از دست رفتن پایتخت، رهبر خودکامه میتواند به مناطق جغرافیایی که با اعتراضات همسو نیستند یا شورش کردهاند رفته و اقدام به بازسازی قدرت خود کند. مشابه این را در انقلاب لیبی داشتیم.
رهبری اپوزیسون باید شعاع اعتراضات را ملی اعلام کنند و همزمان با گروههایی که نگاه غیرمتمرکز به آینده نظام سیاسی دارند، وارد مذاکره شود. رهبری اپوزیسیون باید روی تمامیت ارضی و حفظ استقلال سرزمینی تمرکز کنند و آگاهی بخش باشند تا این گروهها کاملا متوجه شوند باید با این انقلاب و رهبری و مردم در مناطق مختلف همکاری کنند.
چه نهادها یا شوراهایی باید تشکیل شوند تا مدیریت این دوران را در خلا قدرت به دست گیرند؟
من طرحی را نوشتهام برای آن چه در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی باید اتخاذ شود. این طرح متکی به رهبری فردگرایانه نیست بلکه متکی به رهبری یک جمع شورایی است. در این طرح چهار کمیته سیاسی- اقتصادی- اجتماعی و رسانه را در نظر گرفتهام که نیروهای متخصص و تکنوکرات در اپوزیسیون قبل از بروز سرنگونی باید فعالیت خود را در این کمیتهها مشخص کنند. به اعتقاد من این نگاه میتواند معرف یک اپوزیسیون ملی باشد نه اپوزیسیونی که فقط ترکیب گروههای خاص است با منافع محدود.
دو درخت تناوری مانند جریان پهلویسم که ۴۶ سال مدعی گرفتن تاج و تخت است و همچنین جریان مجاهدین با پشتوانه تاریخی فعالیتهای چپی در ایران نتوانستند گفتمان تغییر را به گفتمان براندازی تبدیل کنند، بنابراین واجد شرایطی نیستند که بتوانند تمام اعتبار مردم را با خود همراه کنند.
من معتقدم جریان زن/ زندگی/ آزادی یک نهال در حال رشد است، چون محتوای دموکراتیک دارد و همسواست با منافع حقوق بشری و دفاع از آزادیهای سیاسی و اجتماعی به خصوص برای زنان کشور. این نهال باید بارور شود و نباید تحت رهبری یک فرد قرار گیرد چون خون جوانان ما در آن ریخته شده است.
به باور من اپوزیسیونی که میتواند مشروعیت مردم را کسب کند و در قالب نهادها و ساختارهای جدید در داخل کشور همپوشانی و ارتباط نزدیک با مردم داشته باشد، همین جریان زن/ زندگی/ آزادی است. متاسفانه گفتمان نیرومند دیگری غیر ازاین جریان وجود ندارد. هر چند که این جریان هم باید گفتمان براندازی را توصیف کند.
عمده تلاش من تجمیع نیروهای تکنوکراتیک و دموکراتیک در این ساختار است، نیروهای تکنوکراتیک به دلیل علاقه شدیدم به شایسته سالاری و نیروهای دموکراتیک به دلیل اعتدال و عدم برخوردهای رادیکال. این دو مجموعه بیشترین شانس را دارند برای که بتوانند هم با مردم داخل کشور ارتباط سالم برقرار کنند و هم در فرایند تغییر نظام سیاسی به محض این که نیروهای اپوزیسیون وارد عمل شوند به عنوان نیروهای متخصص و دموکراتیک با استقبال مردمی مواجه خواهند شد.
چگونه میتوان بین نیاز به عدالت و نیاز به ثبات ملی توازن برقرار کرد؟
این بستگی دارد به مجموعه رهبری اپوزیسیون که خطرات آینده ایران را به خوبی رصد کنند، چون ممکن است ایران در معرض تهدیدات خارجی و تجاوز ارضی توسط سایر کشورها قرار گیرد. پس به محض سرنگونی حکومت قبلی، حکومت مستقر باید به مردم اطلاع رسانی کند که عدالت و اجرای آن و انتقام از جنایتکارانی که فرزندان ما را کشتهاند کنار گذاشته نمیشود.
باید یک کمیته حقوقی تشکیل شود و ابتدا سران و آمران جنایتها را دستگیر کنند. ولی برای حفظ انضباط اجتماعی و سیاسی جامعه و اینکه افرادی سرخود اقدام به انتقامجویی از ردههای پایینتر مانند نیروهای سپاه و بسیجی نکنند، کمیته حقوقی باید آیین نامه و چهارچوب انضباطی مشخصی برای توجیه و اقناع مردم داشته باشد و اطلاع رسانی گسترده انجام شود تا مردم اعتماد کنند و بپذیرند که در حال حاضر حکومت نیاز به برقراری ثبات دارد و جنایتکاران رده پایینتر، فقط شناسایی و دستگیر میشوند تا فرآیند تشکیل حکومت کامل شود و بعد از آن بتوان نحوه برگزاری آیین دادرسی مبتنی بر عدالت اجتماعی را در جامعه پیگری کرد. مردم باید مطمئن شوند این جنایات هرگز فراموش نخواهد شد.
مشروعیت نقش نهادهای موقت چگونه باید تضمین شود؟
مشروعیت حقوقی بستگی به این دارد که نیروی اپوزیسیونی که حکومت را سرنگون کرده به چه شکل برای فرآیند سازماندهی حکومت بعدی خود را آماده کند. یا برای ایجاد ثبات و آشتی ملی و سپس برگزاری انتخابات سالم، در چه قالبی برنامههای عملی خود را طراحی و معرفی کند.
این مشروعیت حقوقی را ابتدا باید از مردم گرفت. مردم اگر در فرآیند تغییر نظام سیاسی یا سرنگونی، نگاههای تمامیتخواهانه یک جریان سیاسی را به طور برجسته ببینند، با آن همراهی نخواهند کرد. چون کشور ما یک تغییر نظام سیاسی انقلاب گونه توسط آخوندها را تجربه کرده است که خودشان را شیفتگان خدمت میدانستند و علاقهای به امور اجرایی نداشتند، ولی در عمل دیدیم به محض به قدرت رسیدن همه چیز را انکار کردند. به اعتقاد من مشروعیت اپوزیسیون وابسته است به هویت فکری آن و کسانی که در کادر رهبری هستند و پلتفرمی را برای ورود به مرحله بعد طراحی کردهاند.
مثلا آقای پهلوی گفته است ما برای ۱۰۰ روز اول مدیریت کشور برنامه داریم اما من فکر نمیکنم این حرف درست باشد. دو سال پیش در کالیفرنیا برنامهای از طرف این جریان با من مطرح شد و از من خواستند نظر بدهم و در طراحی برنامه همکاری کنم. به نظر من این برنامه غیرعملی بود و ساختارسازی مشخصی نداشت بلکه بیشتر برپایه فرضیات و ایدهآلها بود، بنابراین با آنها همکاری نکردم.
من اعتقاد دارم اپوزیسیونی که در چهارچوب هویت غیرملی و نگاه رادیکال فعالیت کند، در چشم مردم اعتباری نخواهد داشت. آقای رضا پهلوی هنوز روش عملی برای ابتدایی ترین بخش دوران گذار که نحوه سرنگونی است، ارائه ندادهاند. من اطمینان دارم با این تفکر و ساحت فکری، هیچ نقشی در سرنگونی نمیتوانند ایفا کنند چون هنوز ساختار قدرت در جامعه ایران را نمیشناسند.
نکته مهمی که باید اینجا مطرح کنم این است که رهبری اپوزیسیون کار سادهای نیست. یک بخش از فعالیت اپوزیسیون هوشمند، باید ایجاد اجماع بین مردم باشد و جلب طرفداری مردم. بخش دوم ایجاد شکاف در بدنه حاکمیت نظامی/ امنیتی/ سیاسی است تا دچار ریزش شوند. هیچکدام از جریانهای اپوزیسیون فعلی، هنوز به چنین جایگاهی در عمل نرسیدهاند.
به نظر شما بزرگترین خطری که دوران گذار ایران در آینده را تهدید میکند چیست؟
در چند بخش این مساله مطرح است. به نظر من ترکیب اپوزیسیون خارج از کشور فاقد توان تغییر در نظام سیاسی ایران است چون گفتمان براندازانه را نتوانسته در ابعاد عملی نشان دهد. مردم در داخل هم گروگان جریان به شدت دغلکار اصلاح طلبان هستند. اپوزیسیون در خارج گرفتار رفتارهای رادیکال است که متاسفانه خود جمهوری اسلامی در داخل این اپوزیسیون سرمایه گذاری کرده است و نفوذیهای زیادی در این جریانها دارد. هیچ امکانی هم برای بازاندیشی یا پالایش نیروها در جریانهای سیاسی وجود ندارد. حتی در جریان پهلویسم، چسبندگی به رادیکالیزم تا حدودی تبدیل به یک عادت شده است.
خطری که در آینده دوران گذار وجود دارد، در واقع محتوای خواستهای اپوزیسیون است. اپوزیسیونی که معتقد باشد از هر روشی باید از این حکومت عبور کرد، ممکن است با برخی کشورهای متخاصم همکاری کند و حتی به شیوه جنگ حاضر باشد این حکومت را سرنگون کند. یکی از خطرات بزرگ، وابسته بودن حکومت آینده به کشورها و قدرتهای خارجی است.
خطر دیگر هم عدم وجود مانیفست یا برنامه عملی و چشم انداز حکومت در آینده است. در برنامه عملی برای حکومت آینده، شاخصهای اصلی مانند سکولار بودن، دموکراتیک بودن، عدم اعتقاد به تبعیض، اعتقاد به برابری در منافع مردم از هر نژاد و زبان و عقیده و توسعه محور بودن باید در نظر گرفته شود. اپوزیسیونی که طرح عملی برای اینها نداشته باشد، بزرگترین اشتباهات و خطرات را در فردای سرنگونی حکومت، برای موجودیت سرزمینی ایران به بار خواهد آورد.
من فکر میکنم ترکیب آینده حکومت نباید از اکنون به صورت تمامیتخواهانه در چهارچوب یک گروه خاص قرار گیرد که حقوق بقیه را به رسمیت نمیشناسند. همواره این خطرات را به گروههای سیاسی هم یادآوری میکنم. همیشه تاکید کردهام که نظام دموکراتیک باید به گونهای طراحی شود که مفهوم قدرت به روشنی توصیف شود. قدرت از نظر من توزیع رضایتمندانه مسئولیت بین همه شهروندان است و نه توسل به روشهای آمرانه و تسلط بر دیگران. این امر معیار خوبی است برای تفکیک قدرت نظام دموکراتیک و غیر دموکراتیک.