/ IHRights#Iran: Hossein Amaninejad and Hamed Yavari were executed in Hamedan Central Prison on 11 June. Hossein was arrested… https://t.co/3lnMTwFH6z13 ژوئن

روایت از زندان؛ قانون نادیده، انسان فراموش‌شده

19 فوریه
روایت از زندان؛ قانون نادیده، انسان فراموش‌شده

علی‌اصغر فریدی، مجله حقوق ما: اصل حفظ کرامت انسانی یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم حقوق بشر و از اصول مشترک در نظام‌های حقوقی معاصر است. در نظام حقوقی ایران نیز این اصل در اسناد و مقررات مختلف از جمله قانون اساسی، قانون مجازات اسلامی و آیین‌نامه سازمان زندان‌ها مورد تأکید قرار گرفته است. با وجود این، بررسی نحوه اجرای این مقررات در عمل، همواره از موضوعات بحث‌برانگیز در حوزه مطالعات حقوق کیفری و حقوق بشر بوده است.
 

در همین چارچوب، مجله «حقوق ما» با فرهاد محمدی، حقوقدان و وکیل دادگستری گفت‌وگو کرده است. فرهاد محمدی با تکیه بر دانش حقوقی و تجربه شخصی خود در مواجهه با نظام زندانبانی کشور، به بررسی تطبیقی میان مقررات داخلی و استانداردهای بین‌المللی، به‌ویژه قواعد حداقل رفتار با زندانیان (معروف به قواعد نلسون ماندلا)، پرداخته است.
هدف از این گفت‌وگو، ارائه دیدگاهی کارشناسی درباره چگونگی تحقق اصول کرامت انسانی در فرایند اجرای مجازات و اداره زندان‌ها در ایران است.

این مطلب در شماره ۲۵۰ مجله حقوق ما منتشر شده است


قوانین ایران، به‌ویژه آیین‌نامه سازمان زندان‌ها، در چه موادی به حفظ کرامت انسانی زندانیان اشاره دارند؟ قواعد نلسون ماندلا (قواعد حداقل استاندارد رفتار با زندانیان) چه جایگاهی در حقوق بین‌الملل دارند و تا چه حد می‌توان آن‌ها را با نظام حقوقی ایران منطبق دانست؟


بر اساس قانون مصوب سال ۱۴۰۰ و همچنین قوانین قبلی  (که البته من قانون سال ۱۴۰۰ را مبنا قرار می‌دهم) در مواد ۱ و ۲ آیین‌نامه سازمان زندان‌ها، به‌ویژه ماده ۲ این آیین‌نامه، به حفظ کرامت انسانی اشاره شده است.
اما در عمل و در بحث کرامت انسانی، آیین‌نامه سازمان زندان‌ها با قواعد نلسون ماندلا تا چه حد تفاوت دارد؟ باید بگویم با توجه به تجربه زیسته خود من که پنج ماه در زندان انفرادی و چهار ماه در بند عمومی زندان بودم و همچنین با توجه به تخصصم در حوزه وکالت و حقوق، در همان مدت زندان از نزدیک قوانین و اعمال قانون را شخصاً تطبیق می‌دادم.
از نظر آیین‌نامه و آنچه در متن آن آمده، قوانین ایران تا حد زیادی به معیارهای جهانی نزدیک هستند، با وجود برخی تفاوت‌های جزئی. مثلاً در زمینه فضای شخصی و متراژ محل نگهداری ابهام‌هایی وجود دارد، اما در کل از نظر متنی و مواد قانونی، مشکل چندانی وجود ندارد و فاصله زیادی با قواعد نلسون ماندلا دیده نمی‌شود.

متأسفانه در عمل، فاصله بسیار زیادی وجود دارد. مثلاً آنچه در باب کرامت انسانی در زندان مطرح است، در حداقل‌ترین شکل ممکن اجرا می‌شود.
اگر بخواهیم هرکدام از این موارد را بررسی کنیم، مانند نور، تهویه، شرایط اسکان، عدم تحقیر زندانیان، خدمات درمانی و بهداشتی یا تغذیه، می‌بینیم همه این‌ها در حداقل میزان ممکن رعایت می‌شود.
برای مثال، وقتی من در زندان بودم، بارها پیش می‌آمد زندانی به بیماری مبتلا شود و نیاز فوری به دارو یا درمان پیدا کند، اما به‌ندرت پیش می‌آمد که او را برای مداوا به بیمارستان منتقل کنند. برای چنین کاری باید مراحل طولانی طی می‌شد: تأیید شورای طبقه‌بندی، پزشک قانونی، قاضی ناظر زندان و دیگران.
در بسیاری از موارد نگاه انسانی و مثبتی نسبت به زندانی وجود نداشت. اصل بر عدم صداقت زندانی گذاشته می‌شد مگر اینکه خلافش ثابت شود.
خود من شخصاً دو پرونده فوت زندانی در زندان داشتم که به علت عدم رسیدگی درمانی رخ داد. متأسفانه این دو نفر زمانی به بیمارستان منتقل شدند که دیگر کار از کار گذشته بود.

در زندان بهداری وجود دارد، اما داروهای آن بسیار محدود و غیرتخصصی است؛ مثلاً داروهایی مانند استامینوفن یا چند داروی ساده ضدعفونت. معمولاً یک پزشک عمومی برای حدود هزار زندانی حضور دارد که طبیعتاً امکان رسیدگی کامل وجود ندارد. علاوه بر این، آن پزشک خود را موظف به ارائه خدمات تمام‌عیار به زندانیان نمی‌داند.


اصل ۳۹ قانون اساسی توهین به حیثیت افراد دستگیر یا زندانی را ممنوع کرده است. در عمل، چه سازوکارهایی برای تضمین اجرای این اصل وجود دارد؟


متأسفانه در زندان‌های ایران، مسئله تحقیر و بی‌احترامی به زندانی بسیار شایع است. نگهبان‌هایی که در زندان کار می‌کنند، به‌دلیل نبود آموزش کافی و آگاهی لازم نسبت به حفظ حرمت زندانیان و احترام به کرامت انسانی، در عمل چنین رفتاری از خود نشان نمی‌دهند.
از نظر تغذیه نیز فاصله زیادی با معیارهای جهانی و قواعد نلسون ماندلا وجود دارد. غذای زندان به‌گونه‌ای نیست که تمام نیازهای تغذیه‌ای بدن را تأمین کند. فروشگاه یا رستوران زندان نیز تنها برای زندانیانی مفید است که از بیرون برایشان پول فرستاده می‌شود. زندانیانی که از نظر مالی ضعیف‌اند یا کسی را در بیرون ندارند، در محرومیت نسبی تغذیه‌ای قرار می‌گیرند.


در خصوص بازداشت‌های انفرادی، با توجه به آیین‌نامه سازمان زندان‌ها و قواعد بین‌المللی، وضعیت چگونه است؟


بر اساس آیین‌نامه سازمان زندان‌ها، بازداشتگاه‌های انفرادی باید زیر نظر سازمان زندان‌ها باشند و از نظر کمی و کیفی به‌صورت مداوم مورد بررسی و نظارت قرار گیرند. اما چیزی که من شخصاً تجربه کردم، چنین نظارتی وجود نداشت.
وضعیت بسیار سختی بر متهمان در انفرادی حاکم است. تقریباً می‌توان گفت هر فردی که به انفرادی منتقل می‌شود، دچار ترومای روانی می‌شود که ممکن است تا پایان عمر همراه او بماند و بر تمام جنبه‌های زندگی‌اش سایه بیفکند.
از نظر نور، تهویه، فضا، سرما و گرما و شیوه برخورد در بازداشتگاه‌های انفرادی، فاصله وحشتناکی میان قانون و عمل وجود دارد. در مقایسه با زندان‌های باز یا نیمه‌باز، شرایط انفرادی بسیار نامطلوب‌تر است و نسبت به معیارهای جهانی فاصله‌ای بی‌نهایت دارد.
به نظر من در این زمینه نقض کامل قانون وجود دارد. زمانی که در زندان بودم، این مسئله را به رئیس زندان تذکر دادم. او از من نظر خواست و گفتم: به‌عنوان یک حقوقدان، به‌صراحت می‌گویم اینجا یک جزیره است و هیچ بخشی از قانون در آن اجرا نمی‌شود.
به جای آنکه زندان‌بان‌ها با احترام و ملاطفت با زندانیان رفتار کنند، از میان خشن‌ترین زندانیان برای حفظ نظم در بند استفاده می‌شود. این افراد که در بیرون از زندان به‌دلیل جرایم خشن منفورترین چهره‌ها هستند، در داخل زندان محترم‌ترین افراد به شمار می‌آیند، زیرا از آنان به‌عنوان وکیل‌بند یا معاون‌بند برای اعمال خشونت و نظم‌دهی استفاده می‌شود. آن‌ها به دلیل خشونت ذاتی، مشکلات روانی و قدرت بدنی بالا، بر سایر زندانیان مسلط می‌شوند و زندانیان نیز از ترسشان مجبور به اطاعت هستند.


نظارت نهادهای مستقل بر وضعیت زندان‌ها در ایران چگونه است؟ آیا اساساً چنین نظارتی وجود دارد یا صرفاً در سطح اداری است؟


در زمینه کارهای اصلاحی، توان‌بخشی و برنامه‌های بازپروری، آنچه در زندان‌های ایران در عمل اتفاق می‌افتد، با آنچه در متن قانون آمده، فاصله زیادی دارد.
امکانات خاصی در این زمینه وجود ندارد. فعالیت‌هایی که انجام می‌شود در سطح بسیار ابتدایی است، مانند معرق‌کاری.
درست است که فضاهایی مانند آمفی‌تئاتر یا سالن‌های فرهنگی وجود دارد، اما عملاً این فضاها در حالت تعطیلی هستند و فعالیت خاصی در آن‌ها انجام نمی‌شود. بیشتر برنامه‌هایی که برگزار می‌شود، مربوط به مناسبت‌های مذهبی است. بخش فرهنگی زندان بیشتر در همین زمینه فعال است و فعالیت‌هایش محدود به اجرای مراسم دینی و مذهبی می‌شود.
در سایر حوزه‌ها، مانند سینما، تئاتر، موسیقی یا نویسندگی، فعالیت قابل‌توجهی وجود ندارد. در ساختار سازمانی زندان، معاونتی با عنوان معاونت فرهنگی تعریف شده و به‌صورت ظاهری نیز فضاهایی برای آن وجود دارد، اما در عمل، اقدام مؤثری انجام نمی‌شود.
از متخصصان بیرون از زندان یا حتی زندانیان مستعد برای فعال‌سازی این بخش‌ها استفاده نمی‌شود.

در زمینه ورزشی نیز فعالیت‌ها بسیار ضعیف است. آموزش خاصی وجود ندارد و من در مدت حضورم ندیدم که مربیانی از بیرون زندان برای آموزش زندانیان دعوت شوند یا مسابقات ورزشی داخلی برگزار شود.
از نظر عملی، بیشتر زندانیان صبح پس از بیدار شدن در اتاق‌ها یا حیاط هواخوری می‌مانند و تمام روزشان همان‌طور سپری می‌شود، بدون فعالیت خاصی. به‌طور تقریبی بیش از ۹۰ درصد زندانیان هیچ فعالیت مشخصی ندارند.

حدود ۱۰ درصد از زندانیان، آن هم به‌دلیل ضعف مالی خود یا خانواده‌شان، به کارهایی مانند بافتنی، معرق‌کاری، ساخت دستبند، تسبیح و چیزهایی از این دست مشغول‌اند. این محصولات از طریق فروشگاهی که بیرون از زندان و متعلق به سازمان زندان‌هاست فروخته می‌شود. بخشی از پول فروش به زندان تعلق می‌گیرد و بخشی دیگر به زندانی داده می‌شود تا برای هزینه‌های خود یا خانواده‌اش استفاده کند.
البته تعداد این افراد بسیار اندک است و معمولاً کسانی هستند که محکومیت‌های طولانی دارند و از سر ناچاری به این کارها رو می‌آورند.

از نظر اصلاحی نیز، برای کسانی که به دلایل مجرمانه یا رفتارهای ضد اجتماعی در زندان به سر می‌برند، هیچ اقدام تربیتی یا بازپرورانه مؤثری انجام نمی‌شود. کسی که وارد زندان می‌شود، معمولاً بدون هیچ تغییر مثبتی از آن خارج می‌شود، حتی گاهی ممکن است وضعیتش بدتر هم بشود.
این‌ها چیزهایی است که من شخصاً به چشم دیده‌ام و با قوانین و آیین‌نامه‌ها تطبیق داده‌ام. به‌طور کلی باید گفت زندان در ایران بیشتر کارکرد تنبیهی دارد و از جنبه‌های آموزشی، احیاگری، تربیتی و اصلاح‌گری تقریباً خالی است.