سازمان حقوق بشر ایران؛ ۹ اسفند ۱۴۰۴: استانهای مازندران و گلستان در دیماه ۱۴۰۴ عرصه یکی از شدیدترین و خونبارترین سرکوبهای اعتراضها در دهههای اخیر در ایران بودند. بنابر گزارش شاهدان عینی، نیروهای حکومتی در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه علاوه بر ضربوجرح وحشیانه معترضان، آنان را با سلاحهای سنگین جنگی هدف گرفتند و مجروحان را با تیر خلاص کشتند.
پنج شاهد عینی در گفتوگو با سازمان حقوق بشر ایران همچنین از پر شدن ظرفیت بیمارستانها در پی انتقال گسترده مجروحان، شلیک مستقیم به بالاتنه معترضان ــ بهویژه هدف قرار دادن چشمها ــ استفاده از نوجوانان در روند سرکوب و برقراری فضای سنگین امنیتی پس از پایان اعتراضات در این دو استان خبر دادهاند.
استفاده از سلاحهای جنگی و تیر خلاص علیه معترضان
کامران ۳۹ ساله از محله فرهنگ در ساری درباره اعتراضات روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه بهسازمان حقوق بشر ایران گفت: «صبح ۱۸ دیماه فضای شهر هنوز آرام بود. ولی از حوالی عصر، زن و مرد، پیر و جوان به سمت میدان ساعت میرفتند. شعارها سیاسی نبود، فقط میگفتند "آزادی". تا حدود ساعت شش، نیروها گاز اشکآور میزدند، مردم عقبعقب میرفتند و دوباره برمیگشتند. یک ساعت بعد، اوضاع عوض شد. مثل اینکه فرمانی صادر شده باشد. اینترنت قطع شد، تا جایی که حتی پیامک و تماسهای تصویری هم قطع شد. هیچکس نمیتوانست تصویر بفرستد. تلفنها هم صدای خشدار داشتند.»
بهگفته او، ناگهان با مسلسل و گلوله جنگی، مستقیم به جمعیت شلیک کردند؛ «من دیدم دستکم پنج نفر همانجا افتادند. یکی بدنش پر از سوراخ بود، چشمش باز مانده بود. زن مسنی را دیدم که افتاد و دیگر تکان نخورد. یکی از مادرها بلند زد زیر گریه که "این پسر من بود، به خدا بیسلاح بود".»
این شاهد عینی با اشاره بهنوع سلاح مأموران حکومتی گفت: «لباسشخصیها ژ۳ و کلت داشتند و یگان ویژه با تیربار آمد. چند جا دیدم مأموران به مغازهها حمله کردند و در و پنجرهها را شکستند. حتی به کسانی که در خانهها به معترضان پناه داده بودند هم شلیک میکردند.»
فاطمه ۴۵ ساله، شاهد سرکوب معترضان در بهشهر و قائمشهر بوده است: «ظهر۱۸ دیماه بود که مردم وارد میدان مرکزی بهشهر شدند. اوایل، نیروی انتظامی فقط گاز اشکآور میزد. ولی تا حدود ساعت هفت، اینترنت قطع شد و همهجا سکوت رسانهای بود. هیچ عکس یا ویدئویی نمیتوانستیم بفرستیم.»
این شاهد عینی که اینک ساکن ترکیه است به سازمان حقوق بشر ایران گفت: «ناگهان صدای رگبار آمد. نیروهای سپاه و بسیج، با ژ۳ و تیربار به سمت جمعیت شلیک کردند. یک پسر حدوداً ۱۷ ساله کنار پایگاه بسیج افتاد و دیگر بلند نشد. مادرش ضجه میزد: 'اون بچه چه گناهی داشت!' هنوز بوی خون و باروت را حس میکنم.»
او ادامه داد: «در خیابان امام محاصرهمان کردند و هر جا پا میگذاشتیم گلوله بود. زنها و مردهای جوان، بدنهاشان پر بود از گلولههای جنگی.»
در شهر بابل نیز وضعیت در ۱۸ دیماه ابتدا آرام بود. اما به گفته مهسا، اوضاع ناگهان تغییر کرد؛ «از دو سمت خیابان، نیروهای امنیتی اقدام به شلیک گسترده گاز اشکآور کردند. بهدلیل تراکم جمعیت، امکان نفس کشیدن یا دیدن مسیر وجود نداشت و خیابانها عملاً مسدود شد. مردم تلاش میکردند فرار کنند اما راههای خروج بسته بود. در همان شرایط، چندین موتورسوار با لباس نظامی وارد جمعیت شدند و مستقیم بهمردم تیراندازی کردند. وحشت شدیدی حاکم شده بود.»
این شاهد عینی در خارج از ایران زندگی میکند و برای تعطیلات به زادگاهش بازگشته بود، بهنقل از دوستان پزشکش که در یکی از بیمارستانهای بابل مشغول بهکارند به سازمان حقوق بشر ایران گفت: «صبح روز ۱۹دی، پیکر یک نوجوان ۱۴ ساله را به بیمارستان آوردند که از پشت هدف قرار گرفته و گلوله جنگی به قلبش اصابت کرده بود.»
رشید، ساکن گنبدکاووس، درباره وقایع این شهر به سازمان حقوق بشر ایران بازگو گفت: «عصر ۱۸ دیماه، میدان مرکزی گنبدکاووس پر از جمعیت بود. اینترنت از ظهر قطع شده بود. هیچکس نمیدانست دارد چه اتفاقی میافتد. تلفنها هم قطع شده بود و خبری از بیرون نبود. از شب، یگان ویژه و لباسشخصیها با ژ۳، کلت و تیربار آمدند. بوی گاز اشکآور در هوا بود و بعد شلیک گلولههای جنگی شروع شد. دستکم پنج نفر را همانجا دیدم که روی زمین افتادند. روی بدن تعدادی از آنان جای چندین گلوله بود، انگار مأموران حکومت با کالیبرهای مختلف به مردم شلیک کردند.»
این شهروند ۵۲ ساله بلوچ بهبرخورد نیروهای سرکوبگر در آزادشهر، در ۱۸ کیلومتری گنبدکاووس اشاره کرد و افزود: «در خیابان امام آزادشهر مردم را محاصره و از چند طرف شلیک کردند. خشونت بالا گرفت. تعداد زخمیها زیاد بود. صورتها پر از ساچمه بود. یکی از مجروحها گفت چشمش نابود شده، یک نفر دیگر داشت داد میزد: کمک! اما هیچکس جرئت نزدیک شدن نداشت. یعنی هرکس برای رضای خدا هم میخواست زیر بغل یک زخمی را بگیرد، او را هم با تیر میزدند.»

این شاهد عینی ادامه داد: «شب ۱۸ دیماه، یکی از دوستانم گفت که ماموران دو جوان را -که انگار در دستشان سنگ بود- در هنگام عقبنشینی مردم در خیابان گنبد محاصره کردند. آنقدر این جوانها را زدند که همهجا پر شد از خون. بعد صدای تیر خلاص را شنیدم و آن دو روی زمین افتادند. چند دقیقه بعد، یک وانت آمد و جنازهها را برد، اما نمیدانم به کجا.»
سیامک ۲۹ ساله و اهل گرگان، به سازمان حقوق بشر ایران گفت: «صبح ۱۸ دیماه، خیابان ولیعصر و میدان شهرداری از مردم پر بود. تا ظهر اینترنت داشتیم، ولی از عصر قطع شد و حتی پیامهای معمولی هم سخت رد و بدل میشد نمیدانم چه ساعتی تیراندازی مستقیم شروع شد. نه دستوپا که مستقیم بالاتنه و سر را نشانه میگرفتند. تا صبح، صدای گلوله و رگبار میآمد.»
او که بهتازگی به ترکیه مهاجرت کرده است، ادامه داد: «لباسشخصی و یگان ویژه کلت، ژ۳ و حتی بعضیهایشان تیربار داشتند. هرجا یکی را دوره میکردند و میگرفتند، با چاقو میزدند در رانش.»
هدفگیری چشم و چهره؛ ضربوجرح مرگبار
شاهدان عینی تعداد مجروحان را بیشمار و وضعیت آنان را وخیم گزارش کردند.
کامران درباره مجروحان ساری گفت: «خیابان قارن پر شده بود از زخمیها. صورتها پر از ساچمه بود، چشمها سوخته بود. چند مجروح را بردند بیمارستان بوعلیسینا. بعضیها اصلاً به بیمارستان نرسیدند.»
فاطمه نیز موارد مشابهی را از قائمشهر نقل کرد: «بیمارستان پر از مجروح بود، مخصوصاً چشمها آسیب دیده بودند. یک پیرمرد به من گفت: دیگر نمیبینم! ساچمه به چشمانش خورده بود. خواهرم، چهره یکی از معترضان را دیده بود که چطور با پوتین آنقدر به صورتش زده بودند که تمام اجزای صورتش له شده بود و قابل شناسایی نبود. نمیدانم با چه سلاحی شلیک کرده بودند که نصف جمجمه یک مرد کنده شده بود و محتویات سرش پاشیده شده بود روی زمین.»
مهسا نیز از وضعیت مجروحان در بابل گفت: «موارد زیادی از آسیب شدید به چشم وجود داشت. از جمله فردی که شخصاً از آشنایان ماست و بینایی خود را از دست داد.»
بهگفته رشید، در آزادشهر نیز صورت بسیاری از معترضان پر از ساچمه بود؛ «یکی از مجروحها گفت چشمش نابود شده است.»
سیامک نیز در گرگان شاهد موارد مشابهی بوده است؛ «چند نفر را دیدم که چشمشان آسیب دیده بود. یکی را دیدم که بدنش پر از آثار گلوله ساچمهای بود ولی به سرش از فاصله نزدیک شلیک کرده بودند.»
وضعیت بیمارستانها و انتقال پیکرها
آنچه شاهدان عینی از وضعیت بیمارستانها نقل کردهاند را میتوان مشابه با وضعیت مراکز درمانی در مناطق جنگی دانست. گرچه بهگفته کامران، شاهد عینی از ساری، وضعیت برخی از مجروحان در این شهر بهقدری وخیم بود که «اصلاً به بیمارستان نرسیدند.» اما بیمارستان رازی در قائم شهر به گفته فاطمه، «پر از مجروح بود.»
مهسا بهنقل از دوستان پزشکش درباره بیمارستانهای بابل گفت: «تمام عملهای غیرضروری و حتی زایمانها لغو شده بود تا اتاقهای عمل برای مجروحان اعتراضات خالی نگه داشته شود، چون ظرفیت کاملاً تکمیل شده بود. این وضعیت در بیمارستانهای محمودآباد و فریدونکنار نیز وجود داشت»
به گفته او، در شب ۱۸ دیماه، دستکم ۱۵ نفر در این شهر کشته شدند و تعدادی نیز به کما رفتند؛ «در یکی از موارد، به خانواده یک دختر دانشجو گفته شده بود برای تحویل پیکر فرزندشان باید مبلغ ۸۰۰ میلیون تومان پرداخت کنند.»
در راهروهای بیمارستان پیامبر اعظم شهر گنبدکاووس بهگفته رشید پر از زخمی بود؛ «بهدلیل پر شدن ظرفیت، بعضیها را اصلا پذیرش نکردند. دیدم که چند مادر بر جنازههای پسرهایشان ضجه میزدند.»
سیامک از مشاهدات خود در گرگان گفت: «۱۹ دیماه، بیمارستان پر بود. بسیاری از مجروحان را پذیرش نمیکردند، چون نمیخواستند اسمشان ثبت بشود. مریضهای معمولی اصلا پذیرش نمیشدند. در حیاط بیمارستان پنجم آذر، مادرها کنار جنازههای بچههاشان شیون و زاری میکردند.»
فاطمه به انتقال پیکر کشتهشدگان اشاره کرد و گفت: «شب ۱۸ دیماه در بهشهر دیدم چند جنازه را گذاشتند در وانت. وقتی شب شد دیگر کسی را دستگیر نمیکردند. دستشان به هرکسی میرسید، میکشتند.»
سرکوب سازمانیافته، استفاده از کودکان و فضای امنیتی پس از اعتراضات
نیروهای حکومتی نهتنها خودروها و مغازه را تخریب میکردند که نوجوانان را برای سرکوب بهکار گرفته بودند.
کامران در اینباره گفت: «خیلی از تخریبها و شکستن شیشههای خودروها در ساری، کار بسیجیها بود. چند نفر از آنان بیشتر از ۱۵ سال نداشتند. دستشان چاقو داده بودند. گفته بودند بروید در شلوغی به معترضان چاقو بزنید و در جمعیت گم بشوید. این را از دهان یک بسیجی کم سنوسال شنیدم که به یکی از دوستانم چاقو زده بود و مردم او را گرفتند. آنقدر کمسنوسال بود که مردم اجازه ندادند کسی او را کتک بزند. چاقو و مدارک شناساییاش را گرفتند و رهایش کردند.»
«استفاده علنی و ابزاری از کودکان و افراد کمسنوسال برای سرکوب» بهگفته مهسا در بابل هم «نمایان بود.»
شاهدان عینی به سازمان حقوق بشر ایران گفتند که پس از ۱۹ و ۲۰ دیماه، فضای امنیتی شدید برقرار شد. بهگفته کامران در ساری، گشتهای شبانه راه افتاد، ایست و بازرسی برقرار شد و انگار همه شهر زیرنظر بود.
فاطمه از بهشهر و قائمشهر گفت: «از ۲۰ دیماه به بعد وضعیت امنیتی شد. همهجا گشت بود و تهدید و احضار.»
رشید نیز از گندکاوس شرایط مشابهی را توصیف کرد: «از روز ۲۰ دیماه، هرکس بیرون بود، بازداشت میشد. ایست و بازرسی گذاشته بودند.»
در گرگان، سیامک شاهد بود که «از روز ۲۰ دیماه، تقریبا همهجا ایست و بازرسی گذاشته بودند. صداهای موتورهای گشت بیوقفه در خیابانها میپیچید و واقعاً خفقانآور بود.»
آمار دقیقی از تعداد کشتهشدگان، مجروحان و بازداشت شدگان وجود ندارد. پیشتر یک منبع مطلع به سازمان حقوق بشر ایران گفته بود که در روز ۱۸ دیماه دستکم ۸۰ معترض در چند شهر استان مازندران جان باختهاند. به گفته این منبع، پیکر حدود ۵۰ معترض در بیمارستانهای شهر ساری مشاهده شدند. به گفته این منبع، پیکر حدود ۵۰ معترض در بیمارستانهای ساری دیده شدند و از قائمشهر و زیرآب نیز هر یک ۱۵ پیکر از کشتهشدگان گزارش شده بود.
برای حفظ امنیت افراد، تمامی نامهای بهکاررفته در این گزارش مستعارند.