کابوس زندگی تحت سیستم‌های امتیازدهی امروزی و «بردگی پست‌مدرن»

6 مه 2017، ساعت 14:11

دنیایی را در نظر بگیرید که در آن هر یک از افراد با رتبه‌ای شناخته می‌شوند که از نوعی تجمیع و میانگین‌گیری امتیازهای داده شده به آنها از سوی دیگران به دست می‌آید؛ رتبه‌ای که نشان‌دهنده‌ی محبوبیت و درنتیجه، اعتبار فرد است و به‌عنوان معیار‌ی اساسی، تعیین‌کننده‌ی حد و اندازه‌ی دست‌یابی او به منابع و امکانات مختلف زندگی می‌شود.

این، همان دنیایی است که در اولین قسمت از فصل سوم مجموعه‌ی تلویزیونی علمی-تخیلی «آینه‌ی سیاه»*، با عنوان «سقوط آزاد» تصویر شده است. دنیایی که در آن، افراد در پی هرگونه تعامل یا رویارویی با یکدیگر (چه در دنیای واقعی و چه در فضای مجازی)، به هم امتیازی می‌دهند که در رتبه‌ی کلی فرد، تأثیرگذار است. اغلب آدم‌های این دنیا به‌شدت دنبال به دست آوردن امتیازات بالاتر و در نتیجه، دست‌یابی و حفظ رتبه‌‌ای نزدیک‌تر به ۵ (که بالاترین رتبه محسوب می‌شود) هستند. برای این کار، همواره لبخندهایی تصنعی تحویل هم می‌دهند، با ادب و احترام ساختگی و گاه فراتر از معمول، با هم رفتار می‌کنند و حتی بعضی اوقات، لطف‌هایی ظاهراً بی‌مزد (مثل خرید و تعارف مجانی آبمیوه یا خوراکی) در حق یکدیگر انجام می‌دهند. دریافت امتیاز بالاتر، دغدغه‌ی همیشگی افراد است و بخش اعظم زندگی روزمره‌ی آنها صرف این موضوع می‌شود.

رتبه‌ی بالاتر از یک حد، افراد را واجد شرایط استفاده از بسیاری امکانات (مثل تخفیف در اجاره‌خانه، برخورداری از اولویت برای رزرو بلیط هواپیما، اجاره‌ی ماشین و …) می‌کند. از سوی دیگر، اگر رتبه‌ی فرد از حدی پایین‌تر برود، ممکن است حتی شغل خود را از دست بدهد، یا نتواند در برنامه‌ها یا مکان‌های خاصی حاضر شود … لِیسی پاوند، شخصیت اصلی «سقوط آزاد»، با هدف برخورداری از تخفیف برای اجاره‌ی خانه‌ای که آرزویش را دارد، به‌شدت تلاش می‌کند تا رتبه‌ی خود را در یک فاصله‌ی زمانی کوتاه بالا ببرد، اما … (از همان نام اپیزود، یعنی«سقوط آزاد»، کاملاً آشکار است که تلاش لیسی به چه پایانی خواهد انجامید).

این شدت و غلظت اهمیت عملی رتبه‌ها در زندگی افراد، ممکن است در ظاهر تخیلی و نمایی از یک آینده‌ی احتمالی دور به نظر برسد؛ اما حقیقت این است که همین امروز هم ما در این وضعیت زندگی می‌کنیم و تنها به‌دلیل پراکندگی و تجمیع نشدن این امتیازها به‌صورت یک رتبه‌ی کلی، ماجرا چندان به چشممان نمی‌آید.

 

لایک، امتیازدهی و «برده‌ی قضاوت دیگران شدن»

در دنیای امروز، کسب‌وکار بسیاری از ستاره‌های دنیای هنر یا سلبریتی‌ها (افراد مشهور) در حوزه‌های مختلف، به‌شدت تحت تأثیر تعداد لایک‌ها و فالوئرها (دنبال‌کننده‌ها)ی آنها در دنیای مجازی است. حتی ممکن است این‌سو و آن‌سو به اخباری بربخوریم مبنی‌بر اینکه فردی به دلیل تعداد بالای لایک‌ها یا دنبال‌کننده‌های ویدئوهای خود در یوتیوب، با یک پیشنهاد کاری خوب روبرو شده، یا شخصی فعال در حوزه‌ی مدلینگ و یا یک عکاس، به دلیل کم بودن تعداد فالوئرهایش در اینستاگرام، از دست یافتن به شغل مورد علاقه‌اش بازمانده است.   

علاوه‌بر لایک‌ها و امتیازهایی که با فعالیت‌ در دنیای مجازی (چه در شبکه‌های مجازی اجتماعی مانند فیسبوک، توئیتر، اینستاگرام و چه در سایت‌های به‌اشتراک‌گذاری فیلم، عکس و خبر مانند یوتیوب، آپارات، فلیکر، ردیت، بالاترین و …) تحت حساب کاربری شخصیمان به‌دست می‌آوریم، امروزه بسیاری از فعالیت‌های ما در دنیای واقعی هم ممکن است در یک سیستم امتیازدهی و رتبه‌بندی مورد قضاوت قرار گیرد؛ چند مورد از این‌گونه امتیازدهی‌ها عبارت‌اند از:

۱) در برنامه‌ها و کارت‌های وفاداری شرکت‌ها، فروشگاه‌ها و مؤسسه‌های مختلف، براساس میزان خرید یا استفاده‌ از خدمات، امتیازی به ما داده می‌شود که بعد بر میزان تخفیف یا امکان استفاده از خدماتی ویژه تأثیر می‌گذارد.

۲) در بسیاری موارد وقتی به‌عنوان مشتری (مثلاً برای خرید عینک یا گوشی و سیم‌کارت موبایل) به مغازه‌ای می‌رویم و کارمندی به‌طور خاص به کار ما رسیدگی می‌کند، در پایان کار، خواهش می‌کند که به سایت اینترنتی آنها برویم و میزان رضایت خود را از خدمات آنها اعلام کنیم و به‌طور خاص، نام او را هم ذکر کنیم. در این موارد، امتیازدهی ما هرچند اندک، اما بی‌گمان در آینده‌ی شغلی و دستمزد آن کارمند، تأثیرگذار خواهد بود.  

۳) در بسیاری از سیستم‌های به اشتراک‌گذاری خدمات میان افراد که از طریق اینترنت قابل دست‌یابی است (مانند ایربی‌ان‌بی برای اجاره دادن و اجاره کردن اتاق و خانه، یا لیفت، اوبر و نمونه‌های ایرانی آن‌ها، اسنپ و تپسی، برای گرفتن تاکسی)، مشتری یا گیرنده‌ی خدمات و خدمات‌دهنده، به یکدیگر امتیاز می‌دهند و این امتیاز، بر اعتبار هر دو طرف برای ارائه یا استفاده از این خدمات در آینده، تأثیر خواهد گذاشت.

اولین مورد ذکرشده در بالا، زائیده‌ی سیستم اقتصادی سرمایه‌داری و مصرف‌گرایی حاصل از آن است که افراد را به‌نوعی بنده و برده‌ی خود می‌کند و حق اختیار و انتخاب آزادانه را از آنها سلب می‌نماید.

در موارد دوم و سوم، شخص علاوه‌بر آن، به شکلی برده‌ی نظر و قضاوت دیگران هم می‌شود. البته این نوع ارزیابی و قضاوت‌شدن و تأثیر آن بر اعتبار افراد، به‌هیچ‌وجه پدیده‌ی جدیدی به‌شمار نمی‌آید و شاید حتی به اندازه‌ی تاریخ بشری قدمت داشته باشد؛ اما اینترنت و سیستم‌های پیوسته‌ی آنلاین، با ایجاد امکان تجمیع سریع قضاوت‌ها (که حالا به‌شکل امتیاز درآمده‌اند) تأثیرگذاری مستقیم آن را بر اعتبار فرد به‌طور فزاینده‌ای تشدید کرده است.

شاید تا همین چند سال پیش، به‌راحتی می‌توانستیم دیگران را از به‌اصطلاح «بنده و برده‌ی حرف و قضاوت دیگران شدن» نهی کنیم؛ اما این روزها، کم نیستند افرادی که به اشکال مختلف تحت انقیاد و بردگی قضاوت‌ دیگران درآمده‌اند و راه گریز سهل‌الوصولی هم در چشم‌انداز خود نمی‌بینند.

این نوع بردگی که به گمان من، نوعی «بردگی پست‌مدرن» به حساب می‌آید، وقتی در حوزه‌ی کار و کسب معاش مورد بررسی قرار می‌گیرد، از لحاظ مشخصه‌ها تا حد زیادی به آنچه که در مباحث مربوط به بردگی مدرن تحت عنوان «کار اجباری» شناخته می‌شود، نزدیک است.

 

رانندگی برای اوبر، نمونه‌ای از گونه‌ای «بردگی پست‌مدرن»

اوبر، یک اپلیکیشن تاکسی‌یاب آنلاین و قابل استفاده بر روی گوشی‌های تلفن هوشمند است که از سال ۲۰۰۹ وارد بازار شده است. این سیستم ابتدا تنها در شهر لس‌آنجلس آمریکا قابل استفاده بود، اما به سرعت در سراسر جهان گسترده شد.

کاربر اوبر خود را به‌عنوان راننده یا مسافر در این اپلیکیشن ثبت می‌کند، از طریق برنامه، با مسافر یا راننده‌ای در ارتباط قرار می‌گیرد و در نهایت، راننده مسافر را از مبدأ، به مقصد مورد نظرش می‌رساند.

در نگاه اول، اوبر کار را برای هر دو طرف به‌شدت ساده کرده است.

برای مسافر، مبلغ قابل پرداخت از پیش مشخص می‌شود و در بیشتر موارد هم زیر نرخ بازار است. نام راننده‌، شماره‌ی پلاک و مدل ماشین هم پیش از شروع سفر از سوی اوبر به او اعلام می‌شود و البته مشخص است که اوبر نیز این اطلاعات را ذخیره می‌کند و همواره به آن دسترسی دارد؛ حتی این امکان هم وجود دارد که شما پیش از سفر یا حین آن، اطلاعات کامل سفر، شامل مسیر و مشخصات راننده و ماشین را برای دوست یا آشنای معتمد خود بفرستید. پس این سرویس، از لحاظ امنیت هم کمابیش تضمین شده است؛ چون در صورت بروز هرگونه مشکلی، امکان پی‌گیری قضایی وجود دارد و همچنین خود این موضوع، همچون یک عامل بازدارنده عمل می‌کند و راننده می‌داند که اگر کوچک‌ترین خطایی از او سر بزند، با قانون سروکار خواهد داشت. علاوه بر این، راننده آگاه است که اگر رضایت مسافر را جلب نکند، امتیاز پایینی از او دریافت خواهد کرد که درست مثل داستانی که در بالا آمد، رتبه‌ی کلی او را پایین خواهد آورد و بر آینده‌ی کار او تأثیری منفی خواهد داشت. این‌گونه امنیت البته به‌طور متقابل برای رانندگان نیز برقرار است.

آن‌طور که اوبر اعلام کرده، این سیستم فرصتی برای کار کردن کسانی ایجاد کرده است که خودشان می‌توانند تصمیم بگیرند کجا، در چه زمانی و چند ساعت از روز به جابه‌جایی مسافر مشغول شوند. این به ظاهر یعنی یک نفر که ماشین دارد و برای عبور و مرور عادی خود در شهر از آن استفاده می‌کند، می‌تواند در اوقات فراغت خود، در مسیرهایی که با مسیر رفت‌وآمد او هماهنگ است، مسافرانی را جابه‌جا نماید و به درآمدی اضافی دست پیدا کند. اما در عمل ماجرا به این ترتیب نبود.

بسیاری از رانندگان اوبر، در جستجوی شغل دوم و درآمد بیشتر، تنها برای وارد شدن به این بازار کار جدید، از شهرهای کوچک به شهری بزرگ‌تر مهاجرت کرده‌ و اغلب به‌صورت قسطی ماشین‌ خریده‌اند؛ البته با هر ماشینی هم نمی‌توان به‌عنوان راننده‌ی اوبر کار کرد و خودروی شما باید از استانداردهایی خاص پیروی کند؛ در نتیجه خرید این خودرو برایشان چندان ارزان هم تمام نشده است و تا مدت‌ها باید اقساط آن را بپردازند.

این موضوع که برای کار در اوبر، ساعت کار مشخص و از پیش تعیین‌شده وجود ندارد و حضور در یک مکان فیزیکی مشخص هم لازم نیست، برای رانندگان به‌شدت جذاب بود (هنگام ثبت‌نام به‌عنوان راننده، فقط لازم است شهری را که در آن قرار است رانندگی کنید، مشخص کنید). اما این نکات مثبت برای رانندگان، همچون آواز دهل، تنها از دور خوش بود و بعد از شروع کار با اوبر، تازه با مشکلات اساسی مرتبط با آن روبرو شدند.

از یک‌سو امتیازدهی راننده و مشتری به یکدیگر و از سوی دیگر، سیستم امتیازدهی داخلی اوبر به رانندگان براساس میزان بازدهی راننده (از لحاظ رساندن مسافران بیشتر در مدت زمان کمتر) و تعداد کارهای کنسل‌شده از سوی او، در اوبر راننده‌ی خوب را از راننده‌ی بد جدا می‌کند. در این کار، امتیاز و ستاره‌ی کمتر در حکم از دست دادن تدریجی کار و درآمد است؛ شاید به همین دلیل است که بعضی از راننده‌های اوبر در پایان سفر ملتماسانه از شما درخواست می‌کنند امتیاز دادن (و امتیاز خوب به آنها دادن) را فراموش نکنید. ظاهر این ماجرا، ممکن است تنها مشتری‌مداری به نظر برسد، اما در بطن آن، نکات دیگری نهفته است.

با توجه به گزارشی که براساس گفت‌وگو با ده‌ها نفر از رانندگان اوبر تهیه شده و روزنامه‌ی گاردین بخش‌هایی از نتایج آن را در دسامبر ۲۰۱۶ منتشر کرده است، بعضی از راننده‌های اوبر، میانگین درآمدشان حتی از میزان تعیین‌شده در قانون به‌عنوان حداقل دستمزد در کشوری که آنجا به کار مشغول‌اند، پایین‌تر است.

این رانندگان می‌گویند که اگر کم کار کنند، رانندگان دیگر از لحاظ امتیاز و رتبه از آنها پیشی می‌گیرند و تا مدت‌ها از سوی اوبر، مسافری برای بردن به آنها ارجاع نمی‌شود. درنتیجه، برای عقب نماندن از لحاظ امتیاز، نه‌تنها در طول روزهای کاری هفته تا بیش از ۷۰ ساعت کار می‌کنند، بلکه در روزهای تعطیل هم برای ساعاتی طولانی مشغول رانندگی برای اوبر هستند. یکی از راننده‌ها گفته است که روزانه نزدیک به ۱۷ ساعت کار می‌کند، تا درآمدی معادل سال پیش که روزی تنها ۸ ساعت کار می‌کرد، داشته باشد.

اوبر رانندگان خود را به‌صورت خویش‌فرما (Self-employed) به‌کار می‌گیرد که این‌گونه کارها در تمام کشورها خارج از شمول قانون حداقل دستمزد است. این رانندگان برخلاف آن‌چه که در ابتدا فکر می‌کردند، از هیچ‌گونه استقلال کاری برخوردار نیستند و در هر روز، از زمانی که وارد سیستم می‌شوند، اوبر الگوهای کاری را (در این مورد که از کجا به کجا بروند) بر آنها تحمیل می‌کند. اگر راننده‌ای تعداد زیادی کار را مثلاً به دلیل دور بودن مسیرشان رد کند، از سوی سیستم تحریم‌هایی بر او اعمال می‌شود.

حق کمیسیون اوبر هم که در ابتدای کار چیزی حدود ۲۰ درصد بود و بسیار منصفانه به نظر می‌رسید، کم‌کم بالا رفته است و میزان دریافتی رانندگان کمتر شده است. امروز بنابر اظهارات شفاهی و مشاهدات تجربی، رانندگان اوبر در برخی شهرها برای صد دلار درآمد، باید تقریباً دوبرابر گذشته کار کنند. گزارش‌های بسیاری مبنی‌بر آزمایش نرخ کمیسیون ۳۰ درصدی اوبر در بعضی شهرها منتشر شده‌ است. اما با بالا گرفتن اعتراض‌ها، اوبر می‌گوید رانندگانی که از درآمد خود راضی نیستند،  می‌توانند هر وقت که بخواهند، استفاده از این سرویس را کنار بگذارند و دیگر با اوبر کار نکنند. این درحالی است که اوبر تقریباً تمام رقبای سنتی را در بسیاری از شهرهای دنیا از میدان به در کرده و رقبای مدرن آن مثل لیفت و … هم شرایطی بهتر از این برای رانندگان ارائه نمی‌دهند.

این مسائل، ضمن بالا بودن هزینه‌های خودرویی که با استانداردهای اوبر بخواند، موجب درآمد به‌شدت پایین و عدم امنیت کاری برای رانندگان شده است. رانندگانی که باید اقساط خرید ماشینشان را هم ماهیانه بپردازند، اجباراً انتخاب دیگری ندارند، جز اینکه ساعت‌های زیاد و نامطمئن به رانندگی برای اوبر بپردازند و امتیاز خود را بالا ببرند، تا شاید بتوانند هزینه‌های زندگی خانواده‌ی خود و همچنین قسط‌های ماشین را بپردازند.

درست مثل لِیسی «سقوط آزاد» که در جایی از داستان به شخصیتی دیگر گفت: «مجبورم تا رسیدن به چیزهایی که در زندگی می‌خواهم، به این بازی لعنتی اعداد ادامه بدهم».

این‌گونه اجبار به کار با دستمزد پایین، نوعی «بردگی پست‌مدرن» محسوب می‌شود و با یکی از انواع بردگی مدرن، یعنی «کار اجباری» قرابت بسیاری دارد.  

در تعریف مدرن، بردگی به وضعیتی گفته می‌شود که فرد در آن بدون میل و خواست خود، عملاً  مجبور به انجام کاری شده باشد؛ «کار اجباری»، یکی از انواع بردگی است که در آن، فرد مجبور می‌شود علی‌رغم میلش، تحت خشونت یا مجازات ارباب خود و با محدود شدن آزادی‌های شخصی‌اش به کار بپردازد.

در مواردی چون رانندگان اوبر، شاید نتوانیم شرکت اوبر را به‌طور مستقیم در جایگاه ارباب قرار دهیم و بردگی را به اعمال خشونت یا مجازات از سوی آن نسبت دهیم. عوامل دیگری هم در این مسأله دخیل‌اند؛ ازجمله «نظام اقتصادی سرمایه‌داری حاکم بر دنیا» یا «سیستم‌های رتبه‌بندی» که به‌سرعت در حال شیوع در کل جنبه‌های زندگی است و …

اوبر در بسیاری از شهرها به‌ویژه از سوی رانندگان تاکسی و رانندگان آژانس‌های تاکسی تلفنی با مخالفت‌های بسیار و با تظاهرات و شکایت‌های قانونی روبرو بوده و حتی در بعضی شهرها، براساس قانون ممنوع شده است. حتی چند ماه پیش، دادگاهی در لندن رأیی صادر کرد و به‌کار گرفتن رانندگان را به‌صورت خویش‌فرما از سوی اوبر محکوم کرد؛ با این حال، فراموش نکنیم که ارزش شرکت اوبر در حال حاضر بیش از هفتاد میلیارد دلار برآورد شده است و با در اختیار داشتن این امکانات مالی، از تمام نیروی تیم حقوقی خود برای معکوس کردن چنین رأی‌هایی استفاده می‌کند.

به این ترتیب، با وضعیت‌هایی روبرو هستیم که عملاً در قالب نوعی «بردگی پست‌مدرن» بخشی از آزادی‌های اساسی انسانی را نقض می‌کنند، اما هنوز در نظام‌های حقوقی به‌طور جدی مورد توجه قرار نگرفته‌اند. ممکن است به سال‌ها زمان نیاز باشد تا با تجمیع اعتراضات نسبت به آنها در سراسر دنیا، نظام حقوقی بین‌المللی نیز در راه پیشگیری و رفع این انواع جدید بردگی، قدم‌هایی بردارد.  

 *“Black Mirror”, Season 3, first episode: “Nosedive”