مارال کریمی: ارتباط فعالان فمنیست با آکادمیسین‌ها ضروری است

20 سپتامبر 2024، ساعت 9:33

آفاق ربیعی زاده؛ مجله حقوق ما: درک مفهوم مالکیت برای تحلیل چگونگی تولید و بازتولید خشونت علیه زنان، امری اساسی است. در طول تاریخ، وجود زنان، کار، بدن، احساسات، تمایلات جنسی و فرزندان‌شان، متعلق به خودشان به عنوان افرادی آزاد نبوده بلکه در تملک شوهران‌شان قرار داشته است.

با گذشت زمان و شکل‌گیری دولت‌ها، اشکالی از دولت‌های ملی پدرسالارانه‌ای متشکل از موسسات نظامی، قانون، پلیس و زندان شکل گرفت که به زعم برخی از تئوری‌پردازان فمنیست، دولت‌های ملی، سیستم‌های پدرسالاری‌ای هستند که در آن بازی‌ها و تمرین قدرت، آیینه تمرین خشونت و قهر ساختار مردانه است و بدین طریق زنان را تحت ستم و استثمار خود قرار داده‌اند. از این رو، ما با جهانی مردانه طرفیم. اغراق نیست اگر بگوییم در حال حاضر جنگی علیه زنان در جریان است که خشونت علیه آنان را به صورت هر چه گسترده‌تری اِعمال کرده و پیش می‌برد.

 

این گفت‌وگو را در شماره ۲۲۴ مجله حقوق ما بخوانید

 

این رابطه قدرت و خشونت میان زن و مرد، به انقیاد و کنترل بر بدن زن و تبدیل آن به مثابه ماشینی که وظیفه تولید مثل را بر عهده دارد، انجامیده و نهادینگی کنترل بر بدن آنان در جامعه را نیز به دنبال داشته است.

در ایران پس از به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی با به تصویب رسیدن هرچه بیشتر قوانین ضد زن در جهت تسلط بر بدن زنان، خشونت علیه آنها هم بیش از پیش افزایش یافت و خود را در بسیاری از عرصه‌های دیگر اشاعه داد.

 

حکومت ایران در طول بیش از چهار دهه اخیر، مواردی نظیر فرهنگ مردسالارانه اسلامی را تبلیغ کرده و جایگاه برتر قانونی و سنتی را بیش از گذشته به مردان داده است. با هر چه عمیق‌تر شدن این نابرابری، کنترل زنان در یَدِ مردان قرار گرفته و آن‌ها را در زمره مایملک خصوصی مردان قرار داده است. همین مسأله در حال حاضر زمینه را برای خشونت گسترده، قانونی و هدف‌مند علیه زنان در ایران فراهم ساخته است.

 

مجله حقوق ما، برای بررسی مساله خشونت علیه زنان در ایران با مارال کریمی، نویسنده و پژوهش‌گر علوم اجتماعی گفت‌وگو کرده است.

 

 

 

 

از دیدگاه علم جامعه‌شناسی، مهم‌ترین عامل تداوم خشونت علیه زنان در ایران، نهادینه کردن مجموعه‌ای از قوانین زن‌ستیز در قانون اساسی و نهادهای مختلف کشور است. همچنین، در بخش بزرگی از جامعه، مردسالاری قدرت بسیار و مساله زن‌ستیزی، قدمت دیرینه‌ای دارد.

لازم است که توضیح دهم مردسالاری و زن‌ستیزی دو مقوله جداگانه‌اند. هر مردسالاری، الزاما زن‌ستیز نیست. مردسالاری، جنسیت‌زده است اما لزوما زن‌ستیز نیست. مردسالاری لازمه زن‌ستیزی است اما کافی نیست.

به‌جز دولت‌ها و رژیم‌ها، مردسالاری و زن‌ستیزی، ساختارهایی هستند که در بسیاری کشورها، قدمت تاریخی دارند. بنابراین به این معنا نیست که ایران استثناست و در کشورهای دیگر چنین مساله‌ای وجود ندارد. این خشونت در ایران، نمود متفاوتی دارد.

 قوانین مردسالار و زن‌ستیز و قوانینی که از زن «یک هیولا و دیگری» می‌سازد و بعد به جنگ با این هیولا می‌رود و بدن زن را کنترل می‌کند، در ایران نهادینه شده است. این موضوع را در قوانین مربوط به ارث، دیه، ازدواج و طلاق، حضانت فرزند و ورود و خروج به کشور می‌توان دید اما یکی از مهم‌ترین و نمادین‌ترین این خشونت‌ها که برآمده از قوانین مردسالار و کنترل‌کننده بدن زن است، قانون حجاب است.

بزرگترین نمود خشونت عینی در ایران، مساله حجاب است. همچنان که مقاومت زن‌ها در این مساله افزایش یافته و حساسیت‌های جامعه نسبت به این مساله بیشتر شده، خشونت حکومت هم فزونی یافته است.

آمار زنانی که به دلیل عدم رعایت حجاب اجباری کشته شده‌اند، شکنجه و زندانی شده‌اند و از جامعه، محل کار یا محل تحصیل حذف شده‌اند روزانه در حال افزایش است.

البته مسائل جامعه‌شناختی دیگری از جمله قوانین سنتی با قدمت بیشتر هم وجود دارند که الزاما محدود به عشیره، منطقه یا ملیت خاصی نمی‌شوند و ریشه اصلی‌ آنها در مردسالاری و زن‌ستیزی نهفته و در ملیت‌های مختلف، به‌صورت‌های متفاوت بروز یافته است.

 

 

آگاهی ابعاد مختلفی دارد. یک نوع آگاهی این است که زنان بیشتر به حقوق خود واقف شده‌اند و بخشی از جامعه، غیرعادلانه بودن قوانین علیه خود را درک کرده‌اند. نوع دیگری از آگاهی هم نسبت به چرخه‌ها و بازتولید خشونت وجود دارد. درست است که دسترسی افرادی که در ایران زندگی می‌کنند به رسانه و اینترنت افزایش یافته اما اگر منظور از رسانه‌ها، رسانه‌های فارسی زبان باشد، باید اذعان کرد که خود آن‌ها به‌صورت مداوم در حال بازتولید کلیشه‌های جنسیت‌زده هستند.

در فضای اینترنت هم به روش‌های دیگر این مساله در حال رخ دادن است. به‌خصوص که من حدس می‌زنم بیشتر کسانی که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، غالبا به بخش‌های فارسی آن رجوع می‌کنند. درست است که جوامع غیرفارسی زبان، جوامع دموکراتیک‌تر، بازتر و نسبتا عادلانه‌تری است که آن هم موثر بوده اما فکر می‌کنم بیشتر دسترسی‌ها به محتوایی باشد که خود جامعه ایرانی تولید می‌کند و جامعه ایرانی، ورای ساختارهای خود نیست.

در فضای پلتفرم‌های اجتماعی می‌بینیم که روزانه زنان، مردان و همه کسانی که در میان این طیف جنسی تعریف می‌شوند، چقدر در حال بازتولید کلیشه‌های جنسی-جنسیتی هستند.

گسترده شدن رسانه‌ها و دسترسی‌ها به فضای شبکه‌های اجتماعی علی‌رغم اینکه تا حدودی منجر به بازتر شدن فضا برای اظهارنظر شده اما به دلیل عدم پرداختن ریشه‌ای و اساسی به این مسائل، عاجز از توقف بازتولید خشونت هستند. برای نمونه، رسانه‌های فارسی زبان، به‌صورت بسیار سطحی درباره عدم اجباری بودن حجاب، تولید محتوا می کنند. در چنین شرایطی، اصل مساله برای مخاطب، توسط کسانی که زبان مردم جامعه را می‌دانند، به‌درستی توضیح داده نمی‌شود.

حتی زمانی هم که این رسانه‌ها درمورد چرخه‌های بازتولید کلیشه‌های جنسیتی و مردسالاری صحبت می‌کنند، راهکاری ارائه نمی‌دهند. ارائه راهکار نیازمند یک بررسی نظام‌مند است و ریشه‌ای است.

باید این را هم در نظر داشت که درست است هرجا که ظلم وجود دارد، مقاومتی هم شکل می‌گیرد اما مقاومت به روش‌های مختلف بروز می‌یابد و آن غیر مرد سیسجندر دگرجنسگراست که تصمیم می‌گیرد در شرایط مشخص و با وجود فشارهای درونی و بیرونی، مقاومت کند.

به‌عنوان مثال، می‌دانیم که خانواده هسته‌ای می‌تواند یکی از بزرگترین فشارها و مانع‌ها باشد. بسیاری از مواقع فشار خانواده و حلقه ارتباطی افراد، بسیار قوی‌تر از قوانین تنبیهی یک کشور است حتی اگر آن کشور، جمهوری اسلامی باشد. برای چنین مواردی، راهکاری هم ارائه نشده است.

به بیان دیگر، درست است که دسترسی به رسانه‌ها، ورای محتوایی که جمهوری اسلامی تولید می‌کند، بیشتر شده و به‌دنبال این دسترسی محدود، جامعه هم رشد محدودی داشته است اما به نظر نمی‌رسد از اینجا به بعد رسانه‌ها توان یا اراده سیاسی لازم برای آموزش یا ایجاد آگاهی جمعی را داشته باشند.

 

من هیچ راه‌کار عملی در این زمینه نمی‌توانم ارائه دهم. این سوالی است که می‌توان از فعالان حقوق زنان و فعالان حقوق مدنی پرسید چراکه آن‌ها با شرایط عینی جامعه آشناترند.

امیدوارم فعالان حقوق زنان و همچنین، آکادمیسین‌ها متوجه شوند که آنها نباید از یکدیگر جدا باشند چراکه سرچشمه فکری فعالان زنان باید تحقیقات و فعالیت‌های آکادمیک باشد. در عین اینکه کار آکادمیک هم مسلما بدون تحقیق میدانی و بدون استفاده از اطلاعات و دستاوردهای فعالان ممکن نیست.

اما برخی فعالان زنان با تمام حسن نیتی که دارند، آگاهی لازم را ندارند. به این ترتیب که از ابتدایی‌ترین اصول بی‌خبرند. این یک مساله جمعی است و این مسأله عدم آگاهی را در سایر حوزه‌ها نیز می‌توان دید. برای اینکه بتوانیم به دیگران یا به‌طور کلی به جامعه کمکی کنیم، باید از شخص خودمان آغاز کنیم. می‌دانم که گفتن این مساله، خیلی راحت‌تر از انجام دادن آن است. با وجود کمبود منابع اما یک چنین رویکردی باعث می‌شود که بی گدار به آب نزنیم، به چرخه خشونت دامن نزنیم و بیاموزیم که چگونه باید با فرد خشونت‌دیده برخورد داشته باشیم یا اینکه اصلا چگونه نمودها و اشکال متفاوت خشونت را اعم از آزار کلامی، خشونت کلامی و خشونت معرفتی، تشخیص دهیم.

 

یکی از مواردی که خلاء آن در میان بحث‌های حلقه‌های فعالان زنان و آکادمیسین‌ها احساس می‌شود، مساله خشونت معرفتی است که خصوصا درمورد کشوری همچون ایران مصداق‌های زیادی دارد. کوچک‌ترین بحثی درمورد epistemic violence صورت نمی‌گیرد، در صورتی که موضوع بسیار مهمی است و در ایران مصداق‌های فراوانی دارد. ۳۰ یا ۴۰ سال پیش شاید خیلی راحت‌تر می‌شد عدم دسترسی به منابع را توجیه کرد اما در حال حاضر متون و سخنرانی اندیشمندان در سراسر دنیا در فاصله کوتاهی به فارسی ترجمه می‌شوند. متاسفانه در ایران حتی این ترجمه‌ها هم به نقد کشیده نشده‌اند.