ترنس‌فوبی و رابطه آن با نژادپرستی

1 دسامبر 2024، ساعت 17:14

سیروان منصوری؛ مجله حقوق ما:  تراجنسیت‌ هراسی یا ترنس‌هراسی به معنای ترس یا نفرت مغرضانه علیه افراد تراجنسیتی است. تراجنسیت‌هراس‌ها عمدتا هویت ترنس‌ها را انکار می‌کنند یا آن‌را نادرست و نا‌موجه جلوه می‌دهند.

افراد تراجنسیتی در ایران به‌عنوان بیمار‌های جنسی شناخته می‌شوند، برای مثال بند "د" از ماده ٣ قانون حمایت از اطفال و نوجوانان، مصوب سال ١٣٩٧، کودکان ترنس را کودکان دارای اختلال هویت جنسی معرفی کرده است. تبلیغات رسمی تنها فرد تراجنسیتی که مراحل تطبیق جنسیت را به‌صورت کامل انجام داده باشد، موجه جلوه می‌دهد. این رویکرد بیمار‌انگارانه نسبت به افراد تراجنسیتی، خود نمونه‌ای از ترنس‌هراسی موجود در جامعه ایران است.
مجله حقوق ما درباره این موضوع و مسائل پیرامون آن، با سوده راد، اکوکوییرفمینیست و کنشگر برابری جنسیتی، گفتگو کرده است.

گروه‌های دگرباش جنسی (ال.جی.بی.تی) در قوانین حقوقی ایران، چگونه تعریف می‌شوند؟
قبل از هر چیز، باید تاکید کنیم که طبق فرهنگ رایج و قوانینی که در جمهوری اسلامی ایران وجود دارد، جنس و جنسیت، تعریف‌های ذات‌گرایانه  دارند. یعنی اینکه فردی که به دنیا می‌آید، تنها بر اساس ظاهر اندام جنسی‌اش به او، یکی از دو جنس مونث یا مذکر  داده می‌شود و بعد بر اساس همان جنس اطلاق‌شده، باید جنسیتی هم ذات‌گرایانه به او اطلاق شود. بنابراین، افراد با یک «جنسیت» به دنیا می‌آیند و باید در قالب و مرزهای نقش‌ها و حقوق جنسیت‌زده، رشد و زندگی کنند. شما مثلا زن به دنیا می‌آیید و زن می‌مانید. درحالیکه جنس، جنسیت و تمام مفاهیم و تعاریف طیف‌های سکشوالیته، برساخت و سیال و غیردوگانه هستند. 

در قوانین و درک جمهوری اسلامی، هیچ چیز دیگری جز زن یا مرد و دگرجنس‌گرایی وجود ندارد. البته ایران تنها کشوری نیست که بر اساس این دوگانه جنس و جنسیت، قوانینش بنا گذاشته شده است و این همه داستان نیست. علاوه بر این، هیچ‌گونه گرایش عاطفی، جنسی، رومانتیکی، بین دو جنس یا جنسیت مشابه  پذیرفته نیست. بنابراین، تعاریف و هنجارها کاملا "هترونورماتیو" و دقیق‌تر بگوییم، "سیس‌هترونرماتیو" هستند.. شما باید حتما در یکی از این دو قالب قرار بگیرید. بنابراین تعریفی به عنوان جامعه «ال.جی.بی.تی.کیو.آی.ای.پلاس»، به عنوان جامعه «دگرباش جنسی و جنسیتی» یا «اقلیت جنسی و جنسیتی» یا «رنگین‌کمانی‌ها» در قوانین حمایتی ایران وجود ندارد. 

هم‌جنس‌گراها یعنی «لزبین‌ها»و «گی‌ها»، افرادی که به جنس یا جنسیت مشابه خودشان، گرایش عاطفی و یا جنسی و یا زیبایی‌شناسی دارند، گناهکار تشخیص داده می‌شوند و حتی می‌توان گفت که آنها را بیماری تلقی می‌کنند که نیاز به درمان و حتی مجازات بخاطر ارتکاب به گناه دارند. افرادی که به بیش از یک جنس و یا جنسیت علاقه و گرایش عاطفی یا جنسی یا زیبایی‌شناسی دارند و در گروه بزرگ «دوجنس‌گرایان» قرار می‌دهیم، آنها هم در واقع جایی در قوانین حمایتی ندارند و متاسفانه فرهنگ «منوسکسیست»، یعنی فرهنگی که در دوگانه جنسیتی یعنی دوگانه زن و مرد، فرد باید فقط و فقط به یک جنسیت گرایش داشته باشد، آنها را به عنوان افرادی «فاسد» معرفی می‌کنند. 

افراد ترنس و هر فردی که جنسیت  خودش را  متفاوت با آن جنسیتی می‌داند که به او بر اساس ظاهر اندامش اطلاق کرده‌اند را دچار اختلال جنسیتی می‌دانند و آنها را بیمار تلقی می‌کنند. به شدت آنها را تحت پروسه‌های پزشکی قرار می‌دهند، باید حتما از نظر روانشناسی ثابت کنند که در یک بدنی گیر کرده‌اند و تولد خود را در بدنشان، اشتباه طبیعت تلقی کنند.
در عمل به این معنی است که باید ثابت کنند که فقط به جنس و یا جنسیت مشابه خودشان می‌توانند علاقه پیدا کنند یا اینکه در ذهنشان و رفتارشان، هیچ‌گونه ارتباطی با آن جنس و جنسیتی که به آنها اطلاق شده است، ندارند. در واقع جمهوری اسلامی کاری  که می‌کند این است که خودش را به عنوان بهشت افراد ترنس معرفی می‌کند، با این که ممکن است که افراد ترنسی در ایران وجود داشته باشند که زندگی خود را خوب بدانند، اما عموم افراد ترنس در ایران، با مشکلات عدیده‌ای مواجه هستند؛ اینکه دریافت اجازه زندگی به عنوان یک فرد ترنس، ممکن است ماه‌ها و حتی سال‌ها طول بکشد، باید تحت عمل‌های جراحی قرار بگیرند، باید تحت عقیم‌سازی قرار بگیرند تا بتوانند که اسناد هویتی جدیدی دریافت کنند، بر اساس جنسیتی که می‌خواهند، و چه تبعیض‌هایی از طرف جامعه به آنها وارد می‌شود. خیلی مهم است که یادآوری کنیم که افراد در ایران به خاطر دوگانه بودن جنسیتی و ذات‌گرایانه بودن درک جنسیت، هیچ راهی برای زندگی نسبتا نرمال بدون انجام عمل‌های "تطبیق جنسیتی" یا بازتایید جنستی ندارند.
در ایران، ترنس‌ها به عنوان افراد ترانسکشوال یا تراجنسی شناخته می‌شوند، واژه‌ای که در خیلی از کشورها و در میادین بین‌المللی، واژه‌ای عقب‌افتاده و حتی توهین‌آمیز است و باید از کلمه ترنس‌جندریا تراجنسیتی یا بطور خلاصه ترنسی استفاده شود.
از طرفی افرادی که به هر نوعی به جنس یا جنسیت مشابه خودشان علاقه‌ای دارند، در واقع باید خود واقعی‌شان را سرکوب کنند، به هیچ وجه نباید این را نشان دهند، به هیچ وجه نباید آن را عملی کنند. هم‌جنس‌گرایی به عنوان یک جرم برای دو دسته زنان و مردان درایران قوانین مشخصی دارد، اگر که ثابت شود فردی با هم‌جنس خودش رابطه‌ای داشته است. به علاوه اینکه، افراد دوجنس‌گرا به هیچ وجه به رسمیت شناخته نمی‌شوند. در واقع آن چیزی که قوانین جمهوری اسلامی به عنوان هم‌جنس‌گرایی از آن نام می‌برد، هرگونه رابطه جنسی با «هم‌جنس» است. در واقع، در ایران هرگونه رابطه‌ جنسی با جنس و یا جنسیت مشابه، مجازات دارد.

در رابطه با روابط جنسی گروه‌های دگرباش جنسی، در قوانین جمهوری اسلامی ایران،چه مجازات‌هایی در نظر گرفته شده است؟
رابطه با جنس مشابه در زنان و مردان، مجازات متفاوتی دارند و افرادی که با آلت جنسی منتسب به مردانه متولد شده‌اند، وقتی که با هم رابطه جنسی برقرار کنند، در قوانین ایران از آن به عنوان "لواط" نام برده می‌شود و برای افرادی که با آلت جنسی منتسب به زنانه به دنیا آمده‌اند، وقتی که با همدیگر رابطه جنسی برقرار کنند، به عنوان "مساحقه" از آن اسم برده شده است که آن هم قوانینش مشخص است و در قانون مجازات اسلامی برای این موارد، از ٣١ تا ٧٤ ضربه شلاق و حتی در مواردی هم اعدام تعیین شده است. 

اما یادآوری این نکته بسیار ضروری است که هر دوی این دسته‌ها و همه مجازاتی که برای رابطه با هم‌جنس در ایران تنظیم شده است و گهگاهی هم تحت  عناوین مختلف مثل: تجاوز به عنف یا تجاوز  اجراء می‌شود، اینها طبیعتا  همه قوانین مردسالارانه‌ای هستند و حتی در تقسیم مجازات هم قدرت و برتری خیالی فردی که دخول انجام می‌دهد را به رسمیت می‌شناسند. به این ترتیب حتی در رابطه رضایت‌مندانه بین دو نفر، فردی که دخول انجام می‌دهد، مجازات کمتری دارد نسبت به فردی که دخول را پذیرا شده است. این خیلی مهم است که از این نظر هم نگاه کنیم که چطور جمهوری اسلامی به عنوان یک حکومتی که کاملا زن‌ستیز و کاملا مردسالار و بر اساس تبعیض جنسیتی، ساختار خودش را بنا نهاده است، اینجا هم خودش را نشان می‌دهد. البته از این قوانین، به عنوان قوانین شرعی نام برده می‌شود، اما باید گفت که در همه کشورهایی که مسلمان‌نشین هستند، این قوانین اجراء نمی‌شود و این جمهوری اسلامی است که داعیه‌دار اجرای قوانین شرع بر اساس فقهی که خودشان برداشت می‌کنند، است. متاسفانه این روزها خبرهای مشابهی از افغانستان تحت حکومت طالبان می شنویم.

دیدگاه کلی جامعه ایران نسبت به گروه‌های دگرباش جنسی به چه شکل است؟ آیا تغیرات مثبتی نسبت به گذشته در رابطه با  این افراد، در جامعه ایجاد شده است؟
در تاریخ بشریت، (ال.جی.بی.تی.کیو بودن)، چیز جدیدی نیست. امروزه می‌دانیم که در همه فرهنگ‌ها و همه نقاط جهان، وجود داشته و وجود دارد و این غیر‌طبیعی خواندنش و تمرکز بر حذفش از جامعه انسانی، یا کار دین و ایدیولوژی است و یا کار کلونیالیزم و برتربینی نژادی است.  قوانین ضد جامعه "ال.جی.بی.تی.کیو"، در خیلی از کشورها، میراث دورانی هستند که این کشورها مستعمره کشورهای دیگری بوده‌اند که حالا خودشان پرچم‌دار برابری جنسیتی هستند. اما برای پیشرفت و تغییر یک جامعه، هم نیاز به قوانین و هم نیاز به فرهنگ‌سازی داریم. در ایران که تکلیف قوانین مشخص است، در حوزه فرهنگ‌سازی، ما باز با ماشین سرکوب و سانسوری روبرو هستیم که هرگونه اطلاعاتی که خلاف ایدئولوژی‌شان باشد را سرکوب و محدود می‌کنند و به دست مخاطب نمی‌رسد. با این حال، با جهانی‌شدن اینترنت و روند اطلاعات، به خصوص در نسل‌های جوان‌‌تر، می‌بینیم که دسترسی به اطلاعات سانشور‌نشده، هم بیشتر شده است. یکی از کارهایی که جامعه مدنی، به خصوص جامعه مدنی خارج از ایران، به دلیل امتیازهایی که دارد و فشارهای کمتری رویش است، انجام داده است، همین اطلا‌ع‌رسانی و تلاش برای تغییر فرهنگ مردسالار و ضد ال.جی.بی.تی در میان فارسی‌زبان‌ها است،  فقط در داخل مرزهای ایران نیست که فارسی‌زبان‌ها دچار این فوبیا هستند. اما می‌بینیم که بین نسل‌های جدید، آگاهی بیشتر بوده و در خانواده‌ها، پذیرش بیشتر شده است. البته که هنوز هم راه زیادی داریم تا بگوییم که جامعه ایران، کاملا از فوبیا دوری می‌کند و اینکه مثلا وقتی حرفی از هم‌جنسگرایی یا دوجنس‌گرایی می‌شود، دچار چندش نشود یا وقتی حرف از ترنس‌بودگی می‌شود، آنان را بیمار و اشتباه طبیعت، تلقی نکند. ولی می‌بینم که حداقل در آن قشری که دسترسی به اینترنت دارند و قشر جوان‌تری که ما می‌توانیم به صورت مستقیم آنها را مخاطب قرار دهیم، مدارا و پذیرش و اصلا عادی‌ بودن این گرایش‌ها و هویت‌های متفاوت با آن چیزی که در جامعه به عنوان نرماتیو معرفی می‌شود، بهتر و پذیرفته‌تر شده است.

آیا می توان گرایش جنسی یا هویت جنسیتی (جندر) را تغییر داد؟
همه طیف‌های سکشوالیته از جمله جنس، جنسیت، گرایش جنسی، هویت جنسیتی، بیان جنسیتی، سیال هستند و افراد لزوما از اول تا آخر زندگیشان، و در یک نقطه مشخص و ثابت روی طیف‌ها و با یک هویت یا یک گرایش یا یک بیان جنسیتی، زندگی نمی‌کنند. این سیال‌بودگی همه طیف‌های سکشوالیته موجب می‌شود که هر کسی این آزادی را داشته باشد که طبق طبیعت و انتخاب خودش بتواند با حقوق برابر زندگی کند. من اینجا یادآوری می‌کنم که جنس هم یک امری اطلاقی، یعنی یک برساخت اجتماعی است، ما نمی‌توانیم بگوییم هر کسی بالاخره با یک جنسی به دنیا می‌آید. اگر بگوییم هر کسی با یک جنسی به دنیا می‌آید، باید حتما این را هم به رسمیت بشناسیم که آن جنسی که این روزها به او اطلاق داده می‌شود، بر اساس چارچوبی است که از ذهن انسان‌ها بیرون آمده است و برای دسته‌بندی و طبقه‌بندی کردن انسان‌ها ساخته شده است و نهایتا به اینجا می‌رسیم که افراد را فقط به دو دسته زن و مرد، دختر و پسر، مونث و مذکر، تقسیم می‌کند و حتی افرادی که "میان‌جنسی" (بیناجنسی) یا (اینترسکس) هستند، و  روی طیف جنس، ویژگی‌های فیزیولوژی ثانویه و شاخصه‌هایی دارند که کاملا دردسته‌بندی پزشکی زن یا کاملا در دسته‌بندی پزشکی مرد، قرار نمی‌گیرند و آنها را اصلا به رسمت نمی‌شناسند. 

اما مسوولیت و انتخاب و تصمیم زمان یا روش تغییر بیان یا هویت جنسیتی، تنها از آن خود فرد است. یعنی هیچ‌کس نمی‌تواند با تراپی، قانون، فشار، شکنجه، با انواع و اقسام کتاب‌هایی که ممکن است خوانده یا حتی ممنوع شود، با «درس گرفتن از گذشته»، با ارجاع به این دین و آن مذهب، گرایش جنسی و هویت جنسیتی کسی را تغییر دهد. تلاش برای تغییر جایگاه افراد روی این طیف‌های سکشوالیته، همه مصداق شکنجه هستند، چه برای افرادی که زیر سن قانونی هستند و چه برای افرادی که در سن قانونی هستند. این یکی از تلاش‌هایی است که در کشورهای دیگر در حال انجام شدن است  و كشورها گام به گام، در مسیر غیرقانونی و ممنوع کردن "تراپی‌های اصلاحی" پیش می‌روند.

 در بعضی از کشورها، اول با افراد زیر سن شروع می‌کنند، ولی این انتخاب را به افراد بالای سن قانونی می‌دهند که در این تراپی‌ها شرکت کنند، ولی اصل و واقعیت داستان این است که فشار و شکنجه، تنها به ترومای افراد اضافه می‌کند و به شخصیت و شان انسانی آنها آسیب می‌زند و حقوق آنها را زیر پا می‌گذارد و هیچ تغییری در گرایش آنها ایجاد نمی‌کند. ممکن است که فردی خودش را مجبور کند که در آن چارچوبی که قانون و جامعه برایش تعیین کرده، زندگی کند، اما این به معنی تغییر گرایش آن فرد نیست.
شاید بهتر باشد به عنوان یک مثال از نقض حقوق انسانی اشاره کنیم در ایران چه اتفاقی می‌افتد. از آنجایی که در ایران یک  زن، تنها می‌تواند به یک مرد گرایش داشته باشد، یک مرد هم تنها می‌تواند به یک زن گرایش داشته باشد، افرادی که تمایلات جنسی، عاطفی، یا زیبایی‌شناسی به جنس یا جنسیت مشابه خودشان دارند، در پاسخ سردرگمی طبیعی در این شرایط، توسط مشاورها خیلی راحت به سمت هویت‌یابی به عنوان «ترنس‌سکشوال» سوق داده می‌شوند و در مسیر قانون جمهوری اسلامی برای «تغییر جنسیت» قرار داده می‌شوند. چون زنی که به زن، علاقه‌ای داشته باشد، از نظر آنها زن نیست و مرد است. به این ترتیب  در ایران، ما شاهد تطبیق جنسیت‌های اجباری نه برای بازتایید جنسیت، که برای تطبیق با ساختار دوگانه جنس و جنسیت، هترونرماتیویته و دگرجنس‌گرایی اجباری هستیم. این در واقع سلاخی‌ کردن جسم و روان افرادی است که تمایل یا گرایش  جنسی آنها، خلاف چیزی است که قانون و جامعه می‌پذیرد.

ترنس‌فوبی و بطورکلی ستیز با جامعه ال.‌جی.‌بی.‌تی.‌کیو چه رابطه‌ای با نژادپرستی دارد؟
من دوست دارم اینجا به موضوعی اشاره کنم که احتمالا این روزها خیلی از خواننده‌ها و افرادی که المپیک پاریس را دنبال می‌کنند، درگیرش بوده‌اند و موضوع بوکسور زن الجزایری "ایمان خلیفه" است که وقتی با رقیب ایتالیایی خودش شروع به مبازره کرد، رقیب ایتالیایی، به بهانه قدرت بالای ایمان خلیفه، زمین را ترک کرد. یکی از ترنس‌فوب‌ترین نویسنده‌های مشهور که هم به خاطر خلق داستان‌های "هری پاتر" معروف است و هم بخاطر ترنس‌فوبیا، به دروغ گفت ایمان خلیفه «ترنس» است. البته که او هویت ترنس را به رسمیت نمی‌شناسد و اصرار او بر "مرد بودن" ایمان، و به این ترتیب نقض حقوق زنان در ورزش بود. او و باقی ترنس‌ستیزها اصرار داشتند که کمیته المپیک باید خجالت بکشد که یک مرد را در مقابل یک زن قرار داده است  و او این زن را مورد خشونت قرار داده است و این مساله زن‌ستیزی است. از آنجا بود که هجمه بزرگی علیه "ایمان خلیفه" شروع شد، زنی الجزایری که با معیارهای زنانگی سفیدبرتربین‌ها، زن نبود و مشت محکمی به یک زن سفید زده بود.
در حالیکه ایمان خلیفه در مسیر گرفتن مدال طلا بود، مشخص شد که  انجمن بین‌المللی بوکس، سال‌های قبل، از بوکسورها تست‌های تستسترون و سایر تست‌های "تعیین جنسیت" گرفته بوده است و ایمان خلیفه به همراه یکی دیگر از بوکسورها، در آن تست‌ها، در دسته زن‌ها قرار نگرفته بودند. این تست‌ها و تعیین جنسیت بر اساس همان تعاریف ذات‌گرایانه جنس و جنسیت است. البته کمیته بین‌المللی المپیک، نه تنها به دلیل این آزمایش‌ها، بلکه به دلیل اتفاقات دیگری از جمله فساد اداری رابطه‌اش را با انجمن بین‌المللی بوکس ، قطع کرده است و اصلا این انجمن را به عنوان یک سازمان بین‌المللی معتبر قبول ندارد.
واقعیت این است که انسان‌ها با هم متفاوت هستند و زنان می‌توانند میزان تستسترون بالا داشته باشند یا کروموزوم xy، مردان می‌توانند میزان پروژسترون بالا داشته باشند و کروموزوم ‌xx، و اینها همه  ویژگی‌های ثانویه فیزیولوژیکی هر فردی است. این پزشکی‌ کردن و تصویرسازی جنس و جنسیت، با نگاه ذات‌گرایانه همین آسیب را وارد می کند. بعدها  تلاش برای اثبات زن بودن خلیفه، باز بر اساس همان معیارها با انتشار عکس‌های کودکی"ایمان خلیفه" بیشتر شد. گفته شد او «زن» متولد شده است و از وقتی به دنیا آمده است، به عنوان یک زن بزرگ شده است  و جنسیت زن  دارد. ما اما اصلا کاری نداریم که اندام جنسیش چه شکلی است و میزان تستسترونش چقدر است و کروموزوم‌ها چه ترتیبی دارند. نشان دادن  فقط دو مدل استاندارد برای انسان بودن، یعنی یا زن بودن یا مرد بودن، همه استانداردهای زیبایی و زنانگی و مردانگی، با سکسیسم و راسیسم و البته راست افراطی در هم ‌تنیده‌اند.
امروز که من با شما صحبت می‌کنم، اتفاقا "ایمان خلیفه" اولین مدال طلای بوکس زنان را در المپیک پاریس برای الجزایر دریافت کرده است و به نظر می‌رسد این ملغمه‌ای که برپاخاسته بود، تنها ترنس‌فوبی نبود و اتفاقا رگه‌هایی از راسیسم و برتر دانستن سفیدها بر غیرسفیدها هم در این خشونت وجود داشته است. اینکه یک زن سفید از یک زن غیرسفید شکست می‌خورد، به نظر افرادی که در نژادپرستی، خارجی‌ستیزی، و خودبرتربینی سفیدها، پرچمدار هستند، غیرقابل قبول است. به هر حال، می‌بینیم که چطور جنس و جنسیت و کلا درمجموع سکشوالیته افراد از هر جایی از این طیف باشند، می‌تواند دست‌آویز خشونت علیه‌شان قرار گیرد و عاملی برای طبقه‌بندی کردن آنها شود و در واقع تبدیل به دستاویزی برای توجیه  تبعیض علیهشان قرار گیرد.
اینکه یک نفر را، حتی قبل از اینکه به دنیا بیاید، در یک قالب قرار دهیم و جشن ‌«تعیین جنسیت» تنها بر اساس ظاهر اندام جنسی واضح در معاینات پزشکی بگیریم و قالب و باید و نباید و حتی امیدها و آرزوهایش را رنگ صورتی یا آبی بزنیم و انتظار داشته باشیم که آن فرد کاملا در خط و مرزهای آن محدوده‌ای که برایش تعریف شده است، بزرگ شود و زندگی کند، نه تنها  اختیار آن فرد را از او می‌گیریم، که میراث جهان سفید را بی‌توجه به انتقادهایی که در همان جهان وارد است و حتی بدون فشار قوانین تبعیض‌آمیز، بازتولید می‌کنیم. این خشونت به آن حدی می‌رسد که به یک قهرمان المپیک هم چنین هجمه‌ای وارد می‌شود.
علاقه‌مندان و افرادی که به دنبال کسب اطلاعات بیشتر در مورد بحث مورد نظر هستند، می توانند به لینک زیر در یوتیوب مراجعه کنند و فیلم‌های کوتاه آموزشی که در این زمینه در اسپکتروم تهیه شده است را ببینند.