کودکان بی‌سرزمین؛ بازگرداندن نسل متولد ایران به افغانستان

14 ژوئیه 2025، ساعت 14:13

 علی‌اصغر فریدی؛ مجله حقوق ما: در دهه‌های اخیر، ایران میزبان میلیون‌ها مهاجر افغانستانی بوده است. بخش بزرگی از این مهاجران، در ایران تشکیل خانواده داده و فرزندانی در خاک این کشور به دنیا آورده‌اند. با این‌حال، فقدان دسترسی به تابعیت، وضعیت حقوقی مبهم و سیاست‌های سخت‌گیرانه مهاجرتی باعث شده است که هزاران کودک متولد ایران در خطر بازگردانده‌شدن به افغانستان قرار بگیرند؛ کشوری که بسیاری از آنان هرگز در آن زندگی نکرده‌اند.

طبق آمارهای رسمی و غیررسمی، نزدیک به نیمی از مهاجران افغانستانی فاقد مدارک اقامتی معتبرند. کودکان متولد این خانواده‌ها اغلب بدون شناسنامه، بیمه، حق تحصیل یا هویت رسمی رشد می‌کنند. در سال‌های اخیر، روند بازداشت و دیپورت مهاجران افزایش یافته و بسیاری از کودکان نیز شامل این روند شده‌اند.

این مطلب در شماره ۲۳۷ مجله حقوق ما منتشر شده است

در سایه تنش‌های سیاسی، بحران‌های اقتصادی و ضعف نظام حقوقی، یکی از تلخ‌ترین روایت‌های انسانی در ایران، مربوط به کودکانی است که از والدین مهاجر افغانستانی در خاک ایران متولد شده‌اند، اما امروز با خطر اخراج و بازگشت به افغانستان، کشوری که هرگز آن را ندیده‌اند روبرو هستند.

متولد ایران، اما بی‌هویت رسمی

بر اساس برآوردهای غیررسمی، صدها هزار کودک افغانستانی در ایران به دنیا آمده‌اند. بسیاری از آن‌ها از والدینی مهاجر و عمدتاً بدون مدارک رسمی اقامت هستند. قانون تابعیت ایران، بر اساس اصل خون پایه‌گذاری شده و نه اصل خاک، بنابراین تولد در خاک ایران به‌تنهایی باعث کسب تابعیت نمی‌شود. این وضعیت موجب شده است که بخش بزرگی از این کودکان، حتی پس از گذشت سال‌ها زندگی در ایران، همچنان "بی‌هویت" بمانند.

بنابه همین قانون تابعیت در ایران که معیار اضلی آن اضل خون هستش، کودکی که از والدین مهاجر بدون مدارک به دنیا آمده، حتی اگر تمام عمر خود را در ایران زندگی کرده باشد، از هیچ‌گونه تابعیت یا شناسنامه‌ای برخوردار نمی‌شود. طبق آمارهای رسمی و غیررسمی، حدود ۲ تا ۳ میلیون مهاجر افغانستانی در ایران زندگی می‌کنند که نیمی از آن‌ها فاقد اقامت قانونی‌اند. فرزندان این خانواده‌ها نیز اغلب بدون هویت حقوقی، بیمه، یا حق آموزش رشد می‌کنند.

تا پیش از اصلاحات محدود قانون تابعیت در سال ۱۳۹۸، حتی ازدواج یک زن ایرانی با مرد افغانستانی نیز تضمین‌کننده دریافت شناسنامه برای فرزند نبود. هرچند اصلاح قانون به برخی مادران ایرانی اجازه داد برای فرزندانشان تابعیت ایرانی بگیرند، اما کودکان بسیاری همچنان از این روند محروم مانده‌اند.

دیپورت؛ پایان یک رؤیای کودکانه

در سال‌های اخیر، فشارهای اقتصادی و سیاسی باعث تشدید روند بازگرداندن مهاجران افغانستانی از ایران شده است. سازمان‌های حقوق بشری از افزایش موارد بازداشت و اخراج خانواده‌های مهاجر، از جمله کودکان متولد ایران، خبر می‌دهند. کودکانی که زبان فارسی را با لهجه ایرانی صحبت می‌کنند، مدرسه را در ایران گذرانده‌اند و هیچ خاطره‌ای از افغانستان ندارند، ناگهان خود را در کشور جنگ‌زده‌ای می‌یابند که برایشان بیگانه است.

بسیاری از این کودکان، حتی با وجود گذراندن سال‌ها در مدارس ایران، بدون مدارک هویتی معتبر، از حق تحصیل، بهداشت، و سایر خدمات اولیه محروم‌اند. سیاست اخراج، آن‌ها را نه‌تنها از خانه، بلکه از هر امیدی به آینده نیز جدا می‌کند.

برای بررسی ابعاد انسانی، حقوقی و روانی دیپورت کودکان مهاجر افغانستانی، مجله حقوق ما با حامد فرمند، پژوهشگر و فعال حقوق کودک گفت‌وگوی انجام داده که متن کامل آن به شرح زیر است.

 آقای فرمند، در شرایط کنونی، وضعیت کودکان افغانستانی در ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
کودکان افغانستانی نه‌تنها از نگاه منفی و نژادپرستانه حاکم بر بخشی از جامعه ایران رنج می‌برند، بلکه از بسیاری خدمات پایه‌ای مانند تحصیل، سلامت و رفاه محروم‌اند. این کودکان، به‌خاطر سن و سطح آسیب‌پذیری روانی‌شان، بیشتر از دیگر گروه‌ها تحت‌تأثیر خشونت‌های ساختاری و اجتماعی قرار می‌گیرند.

 موج تازه مهاجرستیزی در ایران چه تأثیری بر زندگی این کودکان گذاشته است؟

مهاجرستیزی، که طی بیش از یک سال گذشته شدت یافته، به شکل‌های مختلفی ترویج شده است؛ از جمله نسبت‌دادن جرایم بزرگ مانند قتل به مهاجران افغانستانی، یا بزرگ‌نمایی جرایمی مثل دزدی و کیف‌قاپی. این فضاسازی، نه‌تنها موجب مشروعیت‌بخشی به خشونت علیه مهاجران می‌شود، بلکه کودکان آن‌ها را نیز در معرض تبعیض، تحقیر و ناامنی روانی قرار می‌دهد.

 درباره روند اخراج مهاجران افغانستانی و تأثیر آن بر کودکان چه نظری دارید؟
اخراج‌ها معمولاً با خشونت همراه‌اند. کودکان در این روند تحقیرآمیز، ناگزیر به طی مسیرهای طولانی به‌سوی مرزها می‌شوند؛ مسیرهایی که با فشار روانی، ناامنی و خطرات جسمی همراه است. این تجربه برای کودکان به‌شدت آسیب‌زاست.

 آیا در ایران آماری از میزان احساس تعلق کودکان مهاجر به جامعه میزبان وجود دارد؟
متأسفانه، هیچ مستندسازی دقیقی در این زمینه انجام نشده است. اما مسلم است که بسیاری از این کودکان در ایران به دنیا آمده‌اند، دوستان و جامعه‌ای برای خود ساخته‌اند و اکنون با اخراج، نه‌تنها سرزمین، بلکه تمام پیوندهای اجتماعی خود را از دست می‌دهند.

 وضعیت دختران افغانستانی پس از اخراج به افغانستان چه خواهد بود؟
دختران در بازگشت به افغانستان با حکومت طالبان روبه‌رو هستند؛ حکومتی که حقوق زنان و دختران را به‌طور سیستماتیک نقض می‌کند. محدودیت در آموزش، ممنوعیت حضور اجتماعی و فضای آپارتاید جنسی، وضعیت این گروه را بسیار نگران‌کننده کرده است.

 با توجه به جنگ اخیر میان ایران و اسرائیل، تأثیرات جدیدی بر وضعیت این کودکان وارد شده است؟
بله، در چنین شرایطی، کودکان به‌طور کلی آسیب‌پذیرتر شده‌اند. اما کودکان افغانستانی، به‌دلیل نداشتن هیچ‌گونه حمایت از سوی دولت، بی‌پناهی مضاعفی را تجربه می‌کنند. درحالی‌که برخی خانواده‌های ایرانی امکان ترک مناطق ناامن را دارند، این گزینه برای خانواده‌های افغانستانی اصلاً وجود ندارد.
بر اساس گزارش سازمان‌های حقوق بشری، فقط در شش روز ابتدایی جنگ اخیر، دست‌کم دویست مورد بازداشت ثبت شده که تعداد زیادی از آن‌ها افغانستانی بوده‌اند. برخلاف گذشته که بازداشت‌ها به‌اتهام اقامت غیرقانونی انجام می‌شد، اکنون اتهامات امنیتی به آن‌ها نسبت داده می‌شود که بسیار نگران‌کننده است. حتی اگر کودکان مستقیماً بازداشت نشوند، از نظر روانی آسیب زیادی می‌بینند.

 

افغانستان: مقصدی نامطمئن و خطرناک

برای کودکی که تمام عمرش را در تهران، مشهد یا کرج گذرانده، ورود به افغانستان نه بازگشت به وطن، بلکه ورود به سرزمینی ناشناخته است. وضعیت سیاسی افغانستان پس از بازگشت طالبان، شرایط را برای مهاجران بازگشته سخت‌تر کرده است. آموزش، آزادی بیان، حقوق زنان و حتی امنیت فردی در این کشور به‌شدت زیر سؤال رفته است. در چنین شرایطی، بازگرداندن کودکان به افغانستان، به معنای محکوم‌کردن آن‌ها به فقر، خشونت، و بی‌سرنوشتی است.

از سوی دیگر  کودکانی که به فارسی با لهجه ایرانی سخن می‌گویند، در افغانستان اغلب دچار بیگانگی زبانی و فرهنگی می‌شوند و میتوان گفت که این کودکان به نوعی دچار شوک فرهنگی می‌شوند.

این اقدام در واقع نقض حق آموزش و سلامت است، بسیاری از این کودکان پس از دیپورت به دلیل فقر، ناامنی و همچنین نبود مدارک، از ادامه تحصیل بازمی‌مانند.

از طرفی دیگر  این جابجایی اجباری، موجب اضطراب، افسردگی و بحران هویتی در کودکان میشود و اسیب های روانی شدیدی به آنها وارد کرده و میکند.

سکوت جامعه و مسئولیت جهانی

درحالی‌که رسانه‌های جهان بر بحران‌های بزرگ‌تری تمرکز دارند، صدای این کودکان شنیده نمی‌شود. آن‌ها نه تنها از سوی دولت‌های میزبان، بلکه از سوی نهادهای بین‌المللی نیز نادیده گرفته می‌شوند. کنوانسیون حقوق کودک، به‌روشنی بر لزوم حفظ منافع عالی کودک در هر تصمیم سیاسی یا حقوقی تأکید کرده، اما سیاست‌های مهاجرتی ایران و افغانستان نشان می‌دهد که این اصل اساسی، اغلب در عمل نادیده گرفته می‌شود.

چه باید کرد؟

1. تسهیل اعطای تابعیت برای کودکان متولد ایران: دولت ایران می‌تواند با اصلاح گسترده‌تر قوانین، راهی برای اقامت یا تابعیت کودکان متولد ایران باز کند، به‌ویژه در مواردی که هیچ ارتباطی با افغانستان ندارند.

2. مداخله نهادهای حقوق بشری بین‌المللی: سازمان ملل متحد، یونیسف و سازمان‌های حقوق بشری باید این بحران را در سطح بین‌المللی مطرح کرده و دولت ایران را به رعایت حقوق کودکان موظف کنند.

3. برنامه‌های ادغام و حمایت از بازگشت‌شدگان در افغانستان: اگر دیپورت اجتناب‌ناپذیر است، حداقل باید برنامه‌های جامع آموزشی، روانی و اقتصادی برای بازگشت کودکان فراهم شود.

بحران مهاجرت یا بحران انسانیت؟

کودکان افغانستانی متولد ایران، قربانیانی خاموش‌اند. نه از حقوق شهروندی در ایران برخوردارند، نه امیدی به آینده‌ای امن در افغانستان دارند. اگر جامعه جهانی و دولت‌های مسئول، امروز برای نجات این نسل اقدامی نکنند، فردا بسیار دیر خواهد بود. این یک بحران مهاجرتی نیست؛ یک بحران انسانی است، و وجدان جهان را به چالش می‌کشد.