مینا موحد؛ مجله حقوق ما: در سالهای اخیر، خصوصیسازی آموزش و گسترش مدارس غیردولتی در ایران، پرسشهای جدی درباره کیفیت آموزشی را به میان آورده است. حامیان این روند معتقدند ورود بخش خصوصی میتواند با ایجاد رقابت، امکانات بهتر و برنامههای آموزشی متنوعتر، کیفیت یادگیری دانشآموزان را ارتقا دهد. در مقابل، منتقدان بر این باورند که تمرکز بر جنبههای اقتصادی ممکن است اهداف تربیتی را به حاشیه ببرد و دسترسی برابر به آموزش باکیفیت را محدود کند.
اکنون که شمار مدارس غیرانتفاعی در کشور رو به افزایش است، پرسش اساسی این است که آیا خصوصیسازی واقعاً توانسته کیفیت آموزش را بهبود بخشد، یا برعکس به دوگانگی آموزشی و نابرابری فرصتها انجامیده است؟
در این زمینه با سعید پیوندی، جامعهشناس آموزشی و امور تربیتی، گفتوگو کردهایم:
مدارس خصوصی از ابتدا چگونه در ایران شکل گرفتند؟
باید به عقب برگردیم و به ابتدای شکلگیری نظام آموزشی مدرن توجه کنیم. در حوزه گسترش مدارس جدید در ایران، ابتکار عمل اصلی را دولت بر عهده نداشت؛ بلکه بیشتر افراد نیکوکار و علاقهمند به حوزه فرهنگ بودند که مدارس اولیه را به وجود آوردند. دولت بعدها به بازیگری مهم در حوزه آموزش تبدیل شد و نظام آموزش عمومی شکل گرفت.
این گفتوگو در شماره ۲۴۹ مجله حقوق ما منتشر شده است
باید دقت کرد که در دوران پیش از انقلاب مشروطیت و پس از آن، تا سال ۱۳۰۴ خورشیدی، مدارس خصوصی معنای امروزی خود را نداشتند؛ بلکه افراد علاقهمند به حوزه فرهنگ و آموزش جدید این مدارس را به وجود میآوردند. ما شبکه مدارس میسیونری هم داشتیم که به اقلیتهای دینی اختصاص داشت (گاه برخی کودکان خانوادههای مسلمان را هم میپذیرفتند) و بهتدریج از سال ۱۲۱۴ شکل گرفت. این مدارس غیردولتی و وابسته به نهادهای مذهبی آمریکایی، فرانسوی و کشورهای دیگر بودند.
همچنین میتوان به انجمن معارف اشاره کرد که توسط گروهی از نیکوکاران، افراد متجدد، آزادیخواهان، دولتمردان و تجار در تهران و تبریز، چند سال پیش از انقلاب مشروطیت، تأسیس شد؛ با هدف توسعهٔ آموزش جدید. از جمله اقدامات این نهاد، تأسیس مدرسه، تدوین کتابهای درسی و برگزاری کلاسهای شبانه برای بزرگسالان بود.
اما اگر به دوران جدید برگردیم و مثلاً از سال ۱۳۵۰ را در نظر بگیریم، یعنی از میانه قرن چهاردهم خورشیدی، میتوانیم بگوییم مدارس خصوصی بهتدریج نوعی آموزش دوگانه را در ایران به وجود آوردند. این مدارس بهواسطه پولی که والدین بهعنوان شهریه میپرداختند، امکانات بیشتری داشتند و میتوانستند آموزش باکیفیتتری عرضه کنند. تا حدود زیادی نیز طبقه الیت یا نخبگان جامعه جذب این مدارس میشدند و این مدارس، در مقایسه با مدارس دولتی، تا حدی نخبهگرا بودند. مدارس دولتی چنین ویژگیهایی نداشتند و آموزش در سطح عمومی را ارائه میدادند.
میتوان گفت دوگانگی مدارس خصوصی و دولتی در نظام آموزشی، بهویژه از نیمهٔ قرن چهاردهم، یکی از منابع اصلی نابرابری آموزشی در ایران بود و ما دو نوع آموزش برای دو گروه اجتماعیِ متفاوت داشتیم که از همان ابتدا راهشان از هم جدا میشد.
البته فراموش نکنیم در آن دوران مدارس خصوصی مذهبی هم وجود داشت که توسط افراد مذهبی، مانند بازرگان، سحابی، کرباسچی و دیگران، اداره میشد. این مدارس علاوه بر کیفیت بهتر آموزشی، گسترش فرهنگ دینی را هم در نظر داشتند؛ در مقابله با فرهنگی که به قول خودشان ماتریالیستی و غربی بود. بنابراین مدارس خصوصی ما شامل مدارس نخبهگرا و مدارس نخبهگرا با گرایش دینی بود.
مدارس غیرانتفاعی بعد از انقلاب ۵۷ چگونه شکل گرفتند؟
بعد از انقلاب ۵۷، ما شاهد دو مرحله هستیم. ابتدا دولت مدارس خصوصی را به نفع بخش دولتی تعطیل کرد، با این شعار که همه مدارس باید دولتی شوند تا نابرابریهای آموزشی ناشی از دوگانگی در نظام آموزشی ایران از میان برود. اما با توجه به رشد سریع جمعیت و افزایش انفجاری تقاضا برای آموزش، دولت در تأمین امکانات آموزشی ناتوان ماند و این باعث شد از اواخر دهه ۶۰ خورشیدی بار دیگر شاهد به وجود آمدن مدارس خصوصی، در قالب مدارس غیرانتفاعی، باشیم. با اینکه نام این مدارس «غیرانتفاعی» است، ولی در حقیقت مدارس خصوصیاند و دقیقاً همان کارکرد مدارس خصوصی در سایر کشورها را دارند.
میتوان گفت شکلهای مختلف خصوصیشدن مدارس یا کالاییشدن آموزش در چهل سال اخیر در نظام آموزشی ایران تداوم یافته است. ما مدارس نمونه مردمی و هیئتامنایی داریم؛ مدارس سمپاد (مدارس استعدادهای درخشان) یا مدارس فرهنگ و از این قبیل هم داریم که همه بهنوعی نمایندگان آموزش خصوصیاند. مثلاً مدارس نمونه مردمی با اینکه دولتی به حساب میآیند، از والدین شهریه میگیرند و این پول را در خدمت بهبود کیفیت آموزش به کار میبرند. در نتیجه، نوعی آموزش طبقاتی و دوگانگی آموزشی با شکلهای متنوع و پیچیدهتر در دوران اخیر بازسازی شده است.
بنابراین میتوان گفت آموزش خصوصی در تاریخ ایران چهرهها و نقشهای متفاوتی داشته است، اما بخشهای مهمی از تاریخ آموزش خصوصی در ایران فضایی بوده برای آموزش باکیفیتتر و مخصوص گروههایی با امکانات مالی بیشتر، در برابر تودههای وسیع مردم که به مدارسی میرفتند که همیشه از کیفیت لازم برخوردار نبوده است.
آیا مدارس غیرانتفاعی بعد از انقلاب واقعاً آموزش باکیفیتتری ارائه دادند یا فقط امکانات بیشتری داشتند و آموزش بهتر در حد شعار باقی ماند؟
در واقع، بخشی از کیفیت آموزش به امکانات و تواناییهای تربیتی و آموزشی معلمان برمیگردد که در مدارس غیرانتفاعی بیشتر فراهم است. یعنی مدارس غیرانتفاعی از طریق گرفتن شهریه کوشیدند معلمان بهتر و باسابقهتر را به خدمت بگیرند، امکانات بیشتری ایجاد کنند و از همه مهمتر فضای آموزشی مطلوبتری برای دانشآموزان به وجود آورند؛ که نتیجه آن را در کنکور میبینیم. بهعنوان مثال، در کنکور بخش مهمی از رتبههای برتر مربوط به مدارس غیرانتفاعی است و اینجاست که تفاوت خود را نشان میدهد.
کمبود امکانات در مدارس دولتی چه تأثیری بر نظام آموزشوپرورش ایران دارد و آیا فراهم بودن امکانات همیشه به بهبود کیفیت آموزش منجر میشود؟
من موافقم که داشتن امکانات بیشتر همیشه به معنای بهبود کیفیت نیست، اما واقعیت تلخ این است که نبود امکانات مناسب در بخش زیادی از مدارس دولتی، و در مناطق کمترتوسعهیافته، تأثیر منفی زیادی بر کیفیت آموزشی میگذارد.
وقتی کلاسهای بالای ۳۰ نفر داریم و مدارس دولتی از کمترین امکانات آموزشی برخوردارند، وقتی معلمان به دلیل فضای ایدئولوژیک مدارس و پایینبودن سطح درآمدشان برای کارِ باکیفیت انگیزه ندارند، اینها بهطور قطع منجر به افت کیفیت آموزشی در بسیاری از مدارس دولتی، بهویژه در مناطق محروم، میشود.
اگر به افت آموزشی در ایران نگاه کنیم، میبینیم ۲۵ درصد از کل جمعیتِ در سن تحصیل را دربرمیگیرد؛ یعنی حدود ۴ میلیون نفر یا اصلاً به نظام آموزشی راه پیدا نمیکنند یا پیش از پایان دوره آموزش اجباری مدرسه را ترک میکنند. این خیل عظیمِ چهارمیلیونی که یک نسل را دربرمیگیرد، عموماً در مدارس دولتی هستند؛ چون در این مدارس دانشآموزانی حضور دارند با امکانات کمترِ زندگی و خانوادههای تهیدست. پس کمبود امکانات، روشهای آموزشی و فضای نامناسب این مدارس نقش مهمی در ترک تحصیل بچهها بازی میکند و این یعنی محروم شدن از یک حق طبیعی.
آیا بین مدارس غیرانتفاعی و دولتی رقابتی وجود دارد و این رقابت در بهبود یا تضعیف کیفیت آموزشی ایران تأثیری دارد؟
بله، در عمل این رقابت وجود دارد؛ حتی اگر نتوانیم همهٔ ویژگیهای یک رقابت سالم را میان آنها ببینیم، چون شرایط کاملاً نابرابر است. اما آن دسته از مدارس دولتی که به ابتکار مسئولان خود تلاش کردند کیفیت آموزشی را بالا ببرند، یا والدینی که هیئتامنای مدارس نمونه مردمی هستند، توانستند وارد این رقابت شوند.
ولی بخش مهمی از مدارس دولتی که امکانات ناچیزی دارند، محکوم به باختاند؛ اگر نام این مسابقه بهشدت نابرابر را رقابت بگذاریم. یعنی این مدارس نه امکانات برابر دارند، نه نیروی انسانی برابر و نه توان یکسانی برای شرکت در این رقابت. در واقع رقابت بیشتر بین مدارس غیرانتفاعی و شکلهای خاصی از مدارس دولتی است که بهنوعی شهریه میگیرند.
اگر بخواهیم آماری صحبت کنیم، شاید حدود دوسوم مدارس ایران از قبل بازنده این رقابت نابرابر و غیرعادلانهاند. بچههایی که به این مدارس میروند، به خاطر تعلق به خانوادههای تهیدست، نداشتن امکانات و نبود پویایی لازم در درون واحدهای آموزشی، از قبل شکست خوردهاند و بیشتر قربانی بیعدالتی آموزشیاند تا بازیگر یک رقابت سالم.
شرایط مدارس خصوصی در کشورهای دیگر در مقایسه با ایران چگونه است؟
مشکل اساسی در ایران، در مقایسه با سایر کشورها، این است که دولت دغدغه برابری فرصتهای آموزشی و عدالت آموزشی را ندارد؛ در نتیجه هیچ سیاست جدیای هم برای کاهش شکاف میان بخش خصوصی و مدارس دولتی وجود ندارد.
اگر به نمونههای خصوصی در سایر کشورها نگاه کنیم، مثلاً در فرانسه مدارس خصوصی حدود ۲۰ درصد دانشآموزان را دربرمیگیرد و توسط دولت تأمین مالی میشود. یعنی حدود ۸۰ درصد هزینههای این مدارس توسط دولت تأمین میشود، به شرطی که این مدارس همان برنامه درسی دولت را اجرا کنند. خانوادهها فقط ۲۰ درصد هزینهٔ این مدارس را میپردازند؛ در نتیجه این مدارس به معنای واقعی غیرانتفاعیاند و برای سود مالی تشکیل نشدهاند.
مدارس خصوصی در کشورهای غربی بهصورت تاریخی مدارس مذهبی کاتولیک بودند که نمیخواستند به سیستم غیرمذهبی بپیوندند. چون دولت میخواهد این مدارس بخشی از دانشآموزان را پوشش دهند، به آنها امکانات مالی میدهد و در ازای آن مجبورند برنامه درسی دولتی را اجرا کنند، به اضافهٔ آموزش دینیِ غیراجباریِ خودشان.
در فرانسه این رقابت واقعیتر است، چون مدارس خصوصی از امکانات بسیار بیشتری نسبت به مدارس دولتی برخوردار نیستند و بسیاری مواقع مدارس دولتی موفقیت بیشتری دارند؛ از جمله در آمار قبولی دیپلم یا راهیابی به دانشگاهها. یعنی رقابت واقعی وجود دارد و تا حدودی اثرات مثبتی هم میگذارد.
در سیاستهای آموزشی این کشورها، دولت دغدغه عدالت دارد و برای مثال بودجه بیشتری را به واحدهای آموزشی اختصاص میدهد که دانشآموزان آنها از خانوادههای طبقات غیرمرفه یا مهاجر هستند. در این مدارسِ ویژه دولتی، کلاسهای کمکآموزشی و تقویتی برای بچههایی که در یادگیری مشکل دارند برگزار میشود و تعداد دانشآموزان در یک کلاس هم کمتر است. دانشآموزانِ خانوادههای تهیدست از بورس تحصیلی برخوردارند و همین سبب میشود از ترک تحصیل زودرس جلوگیری شود. این سیاست که به آن تبعیض مثبت گفته میشود، نقش مهمی در به وجود آوردن فرصتهای برابر آموزشی ایفا میکند.
در نظام آموزشوپرورش ایران، اگر بخواهیم به بعد پرورشی و تربیتی دانشآموزان بپردازیم، مدارس غیرانتفاعی چه تأثیری در این بخش دارند؟
نظام آموزشی ایران در حقیقت یک نظام آموزشی ایدئولوژیک است که تلاش میکند پیامی خاص، مبتنی بر گفتمان مذهبی و نظام ارزشی خود، را به همه دانشآموزان تحمیل کند، صرفنظر از گرایشهای دینی و مذهبی و فرهنگی آنها. دانشآموزان در این زمینه از حق انتخاب محروماند. این نقض حقوق اولیهٔ دانشآموزان است، زیرا حق انتخاب از آنها درباره دین، ایمان مذهبی و رابطه با امر قدسی سلب شده است.
جنبه تربیتی برای نظام جمهوری اسلامی عمدتاً بر تربیت دینی بچهها و آشنایی با سبک زندگی اسلامی متمرکز است؛ که اصلیترین شعار، هدف و مأموریتی است که آقای خامنهای شخصاً بر دوش نظام آموزشی ایران گذاشته است. تغییر در نظام آموزشی ایران از سال ۱۳۹۰ به این طرف، در جهت تربیت بچهها بر اساس سبک اسلامی بوده است؛ اما واقعیت این است که این نوع برخوردها و اعمال تربیت یکسان در مدارس، رنجهای زیادی به بچهها تحمیل میکند و حق انتخاب بسیار کمی در الگوهای آموزشی قائل است.
مدارس غیرانتفاعی این نکته مثبت را داشتند که در این فشار ایدئولوژیک تا حدودی راهحلهایی پیدا کردند تا فشار کمتر شود. یعنی فضای عمومیِ تربیتی مدارس غیرانتفاعی و خصوصی، به خاطر دخالت والدین، توجه آنها به روشهای جدید آموزشی و فعالیتهای فوقبرنامه، و ابتکارهای بهکاررفته در این مدارس، باعث میشود بخش تربیتی با فشار کمتری روبهرو باشد. البته این به این معنا نیست که مدارس غیرانتفاعی کاملاً مستقلاند تا هر نوع تربیتی که بخواهند به بچهها منتقل کنند؛ چون این مدارس هم کاملاً تحت کنترلاند و نمایندگان دفاتر آموزشوپرورش استانی و شهرستانی حضور دارند و گزارش میدهند و معلمان امور پرورشی هم فعالیت دارند.
مدارس غیرانتفاعی، مانند مدارس دولتی، تحت فشارند و آزادی لازم برای بخش خصوصی را ندارند؛ به معنایی که در سایر کشورها وجود دارد. اما همزمان موفق میشوند فضای بهتری برای بچهها ایجاد کنند، بر اساس دیدگاه فرهنگیای که این مدارس را اداره میکند.
من برای یک گزارش یونسکو با چند نفر از مدیران این مدارس مصاحبه کردم. آنها توضیح دادند که چه ابتکارهایی به خرج میدهند تا فضای آموزشی کمی بهتر باشد؛ چون ما فضای آموزشی عبوس، غمزده و غیرشاد داریم که با روحیه بچهها سازگار نیست و حق شادی و حق زندگی آزاد در محیط آموزشی را میگیرد. اما مدارس غیرانتفاعی در این زمینه عملکرد بسیار بهتری دارند. کتابهای درسی ما بیشتر از مرگ و شهادت و ایثار با بچهها حرف میزنند تا زندگی و شادی. بنابراین، فضای هر واحد آموزشی نقش مهمی در کمرنگ یا پررنگ کردن این گفتمان نامناسب و زیانبخش برای تربیت نسل جوان دارد.
ولی همین امتیاز هم نوعی نابرابری در جامعه است. یعنی بچههایی که در مدرسههایی درس میخوانند که فشار ایدئولوژیک و روشهای تربیتیِ آمرانه با شدت کمتری اعمال میشود، فضای انسانیتر و بازتری دارند، در مقایسه با بچههایی که به مدارس دولتی میروند. در مدارس دولتی گاهی خشنترین روشهای تربیتی برای تحمیل ایدئولوژی به کار میرود و بچهها و والدین کمترین دخالت و آزادی عمل را در امر تربیت ندارند.
با توجه به سیستم آموزشوپرورش ایران، شما خصوصیسازی در سیستم آموزش عمومی را مثبت میدانید یا منفی؟
از آنجا که نظام آموزشی یکی از نهادهایی است که میتواند فرصتهای برابر در اختیار نسل جوان بگذارد، ما باید بیشتر طرفدار یک نظام آموزشی عمومی باشیم که در آن بچهها از آموزشی با کیفیت یکسان برخوردار باشند، تا نابرابریها از همان ابتدا در جامعه شکل نگیرد. بچهها، صرفنظر از اینکه از چه خانوادهای میآیند، باید از آموزش باکیفیت برای ساختن آینده خود برخوردار شوند و بتوانند آرزوها و رؤیاهایشان را در چنین مدارسی عملی کنند. این امر مستلزم آن است که آموزش طبقاتی و نابرابر نباشد و برابری فرصتها و شانس بهطور واقعی و عملی در جامعه به وجود آید.
نقطه شروع بحث آموزش اجباری این است که همهٔ بچهها باید به مدرسه بروند و همه باید از آموزش باکیفیت برخوردار باشند. برای تحقق این هدف باید آموزش عمومی داشته باشیم و دولت متولی این آموزش عمومی باشد و فرصتهای برابر را برای نسل جوان تضمین کند. چون نابرابریهای آموزشی بعدها خود را در قالب نابرابریهای اجتماعی نشان خواهد داد. یعنی مدرسه، به جای بازتولید نابرابری اجتماعی، نهادی باشد برای کاهش نابرابریها و ایجاد فرصتهای برابر.
وجود آموزش اجباری بهتنهایی برای شکلدادن به برابری آموزشی کافی نیست. باید از نظر مالی و آموزشی به خانوادههای تهیدست کمک کرد تا بچهها تا پایان آموزش اجباری و حتی پس از آن، در دورههای آموزش تخصصی در نظام آموزشی بمانند و به خاطر نداشتن امکانات مدرسه را ترک نکنند.
محتوای کلی نظام آموزشوپرورش ایران چقدر با میثاقهای بینالمللی و اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر همخوانی دارد؟
یکی از مسائلی که مدارس ایران با آن درگیرند و شاید یکی از عمدهترین ابعاد آسیبشناسی نظام آموزشی ایران به شمار میرود، آموزش ایدئولوژیک است که از سال ۱۳۹۰ شتاب گرفته است و ما با آموزشی با گرایش توتالیتر در مدارس روبهرو هستیم. باید دید بچهها از چه حقوقی برخوردارند و تا چه اندازه به کرامت انسانی آنها توجه میشود، یا چقدر از حق انتخاب برای چگونه زیستن و آزادی در رابطه با دین و امر قدسی، یا بیدینی، برخوردارند.
نظام آموزشی ایران در این زمینه چارچوبی بسیار خاص دارد و میتوان گفت از این نظر شاهد زیر پا گذاشتن گسترده میثاقهای بینالمللی مربوط به حقوق کودکان هستیم. در بخش خصوصی این مسئله کمتر است، ولی در مدارس دولتی با شدت بیشتر، و در مدارسی با گرایش دینی مانند مدارس فرهنگ، بسیار شدیدتر دیده میشود.
نقض حقوق کودکان شامل موارد مختلف میشود؛ از نابرابری جنسیتی گرفته تا آموزش نظامی یا فعالیتهای پیشنهادی در مدرسه، در چارچوب برنامه درسی یا خارج از آن. بسیاری از این برنامهها با روشهای متداول آموزش در دنیای امروز و با میثاق جهانی حقوق بشر تضاد آشکار دارند.
آزادی مذهب، پرسشگری، تفکر انتقادی، شاد بودن، داشتن فضای مناسب برای زندگی آرام، و آموزش صلح در جامعه و جهان حق هر کودکی است. اما از این آموزشها در مدارس خبری نیست؛ بلکه گفتمان آموزشی بر اساس جنگ تمدنها، مرگ و تنفر و انگشتنما کردن گروههای اجتماعی است که مطابق الگوهای دینداریِ حکومت نیستند، یا اصلاً دین ندارند. همه اینها رنجهایی را بر فضای آموزشی و کودکان تحمیل میکند که بهطور آشکار نقض میثاقهای بینالمللی حقوق کودکان است.