سازمان حقوق بشر ایران با برگزاری کنفرانسهایی، مسأله «گذار از استبداد در ایران» را بررسی میکند.
سازمان حقوق بشر ایران با برگزاری کنفرانسهایی، مسأله «گذار از استبداد در ایران» را بررسی میکند.
درباره سازوکار هماندیشی «ایران و گذار از استبداد» بیشتر بخوانید
متن سخنرانی هاشم احمد زاده، نویسنده، پژوهشگر و استاد دانشگاە اوپسالای سوئد در« نشست بررسی اولویتهای حقوق بشری در گذار به سمت دموکراسی» در دانشگاه اسلو:
عنوان سخنرانی من حقوق بشر و کاربرد مفاهیم سیاسی و اجتماعی است. من از صحبتهای آقای امیری مقدم خیلی خوشم آمد مبنی بر اینکه همه با هم به سوی اهدافی که ایشان اشاره کردند، برویم. اما صحبتی که میتوان مطرح کرد و مطرح کردنش در فضای گفتمانی که در حال شکلگیری است، سخت است، این است که آیا در این جغرافیای ایران ۸۰ میلیونی و شاید بیشتر از ۸۰ میلیون، این همه تنوع وجود دارد؟ به تنوعات اشاره میشود اما بحث این است که آیا این تنوعات، اگر با کلمات و مفاهیم واطلاقات ویژه صحبت کنیم، به جنبش ما و همبستگی ما در راه رسیدن به هدفمان که سرنگونی این رژیم است، کمک میکند یا مانع میشود؟
این بحثی است که طرفداران و مخالفان خاص خودش را دارد. من جزو کسانی هستم که معتقدم حقوق بشر اگر واقعا به آن توجه شود، آزادی بیان، آزادی اندیشه و آن چه را که ….
تجاربی که درصد سال اخیر در ایران اتفاق افتاده، مثلا در دهه اول قرن بیستم، یک انقلاب و در دهه هفتمش انقلاب دوم؛ در این دو انقلاب، آزادی همیشه یک شعار محوری بود، ولی چه شد که بعد از صد سال هنوز این آزادی غایب است؟
لیستی را که آقای امیری مقدم ارائه کردند، من نمیخواهم به دلیل کمبود وقت تکرار کنم، ببینید، مردم در بلوچستان شناسنامه ندارند. در کردستان، سرکوب پشت سر سرکوب اتفاق میافتد. در حداقل مطالباتی که از سوی برخی برای همبستگی و مبارزه عنوان میشود، کلماتی وجود دارد که ممکن است در دنیای مدرن از آنها نام برده نشود. مثلا در نروژ در همسایگی سوئد، از «تمامیت ارضی» اصلا صحبت نمیشود. ولی همین اصطلاح مثل یک پتک همیشه روی دوش ما است. من به عنوان یک کرد خیلی با این سوال مواجه میشوم که «تمامیت ارضی ایران را قبول داری؟»
حالا سوال من این است که اگر من به عنوان یک کرد- من سیاسی یا حزبی نیستم ولی همه چیز را نگاه میکنم- اجازه داشته باشم بگویم من هویت معینی دارم، در این جغرافیا افرادی هستند که برخی از آنها به نام عشیره و قبیله اسم میبرند. این مساله مستند است، مثلا در همین چهار ماه اخیر، کسانی که داعیه رهبری هم دارند، به کردها و آذریها و بلوچها به عنوان قبایل و اقوام نگاه میکردند.
آیا وقت آن فرا نرسیده ما در چارچوب مفاهیمی مانند ملیت، اتنیسیتی، اتنوز، اتنیکو، قوم، ملیت، بحث کنیم و ببینیم خواهان همبستگی، آزادی و دموکراسی آن جغرافیا هستیم یا نیستیم؟
اگر هستیم، کسانی که من را قوم میخوانید، من از این کلمه بدم میآید. نه این که خود کلمه طنین بدی داشته باشد؛ جالب است که کردها سرودی دارند و هر روز میخوانند که «من قوم کردم» اما همه کردها بدشان میآید که در گفتمان امروز به آنها قوم گفته شود. این کاربرد «زبان» را در «زمان» و نیز کاربرد کلمات و مفاهیم را در دورانهای مختلف نشان میدهد.
قوم و ملت کلماتی عربی هستند. ملتی که در امپراتوری عثمانی بود، یک تعبیرو تفسیر داشت، ملتی که در ایران است تعبیر و تفسیر متفاوتی دارد.
آنچه ما به عنوان Nation میشنویم در عربی به آن اُمه میگویند و آنچه در ایران به آن اُمه میگوییم…اینها را باید با هم مقایسه کنیم، باید در چارچوب مفاهیم حقوق بشری و دموکراتیک این اجازه را داشته باشیم تا خودمان تعبیر کنیم و بر آنها بحث کنیم.
یعنی به این پرسش پاسخ دهیم که آیا من اجازه دارم در چارچوب یک بحث آکادمیک بگویم: همه ویژگیهای فرهنگی آنچه را «ملت» میدانند در ایران برای کردها و آذریها هم وجود دارد؟
در همین همسایگی ما، در جمهوری آذربایجان، ملتی است به نام ملت آذربایجان. اما با این که تعداد آذریها در ایران بیشتر است اما آنها را «قوم» مینامیم.
همسایه دیگرمان، در کشوری که سابقه چندان خوبی هم در آزادی و دمکراسی ندارد، در عراق، در قانون اساسیاش از سال ۱۹۵۸، از کودتای عبدالکریم قاسم، از کردها به عنوان یک ملت در چارچوب جغرافیای عراق نام میبرد. در همان کشور از سال ۲۰۰۳ دو ملت وجود دارد.
حالا، خبرهایی از کانون داغ جنبش، از ایران، به دست ما میرسد و همه میخوانیم؛ بیانیهها و منشورهایی که واقعا مایه خوشحالی است و میبینیم در آن جامعه، انقلاب ژن- ژیان ـ آزادی، زن - زندگی -آزادی تجربه، صداقت و دانش زیادی را در خود دارد. برای همین است که وقتی منشور فراگیر حقوقی دانشگاهیان منتشر میشود یا بیانیه ۲۰ کانون و تشکل مستقل مدنی ایران را میخوانیم، به خود میبالیم که آنجا این فقط مردم فداکار نیستند که به خیابانها میآیند بلکه فکرشان هم خوب کار میکند.
آنها از اقلیتهای متفاوت صحبت میکنند. از اقلیتهای جنسیتی صحبت میشود، آنچه آقای امیری مقدم به درستی گفتند، در دیسکورس رسمی ایران، بیماری محسوب میشود. آنجا از تنوعات ملی در ایران صحبت میشود.
ما میتوانیم همه اینها را به بحث بگذاریم. در چارچوب دنیای آکادمیک، ایرانیها کارهای جالبی کردهاند. من توصیه میکنم یک بار دیگر کتاب «ایران به مثابه جامعه خیالی» نوشته آقای مصطفی وزیری و با کتاب آقای رضا ضیا ابراهیمی «ناسیونالیسم ایرانی» را بخوانیم. ببینیم این جنبه اتنیکی آریایی و نژادی و کوروش بزرگ و داریوش و خشایارشاه با هزینه کردن زبان و هویت فرهنگی بیش از نیمی از مردم ایران، ما را به کجا رساند؟ به هیچ جا نرسیدیم.
اگر میرسیدیم، اگر آن آزادی و آنچه قرار بود بعد از انقلاب مشروطه محقق شود،میشد، آن استبداد را نمیداشتیم. اگر قرار بود آن شعارهای آزادی و عدالت در دهه ۵۰ و ۶۰ و ۷۰ میلادی در ایران، در چارچوب انقلاب اسلامی به جایی برسد، ما با یکی از عجیبترین رژیمهای دنیا که حتی حق انتخاب لباس را به مردم،به زنان نمیدهد، روبرو نبودیم.
حالا یک بخش زیادی از جنبش ما برای کشف حجاب است؛ امری که در دهه ۳۰ قرن بیستم به شیوه غیر دموکراتیک انجام شد، در دهه ۸۰ همان قرن به شیوه غیر دموکراتیک و فاشیستی، باز هم تحمیل شد.
در انقلابها آدمها خیلی به هم نزدیک میشوند، دوست میشوند، عشق میورزند. بیایید با عشق به آزادی، عشق به دموکراسی اجازه دهیم همه از خودمان حرف بزنیم، از هویتهامان و از فکرهای چندگانهمان بگوییم.
آقای پیمان وهابزاده در کانادا پیشنهاداتی در چارچوب آکادمیک مطرح کرده است. کتابی نوشته و در آن مثلا ملت را چگونه به کار ببریم و ملیتها را چگونه به کار ببریم را بحث کرده است.
در این فرصت کوتاه نمیتوانیم به ریشهیابی مسائل بپردازیم ولی من خوشحالم که توانستم در خدمت شما و مردمان زیادی که ما را میبینند باز تکرار کنم با درود به همه کسانی که راه ما را هموار کردند تا گفت و گو کنیم و خواب آزادی را ببینیم؛ در ذهنمان باشد سوئیس و اتریش و کانادا و بریتانیا مردمان عجیبی نیستند که به این سطح از آزادی رسیدند. کشور کانادا نه ۲۵۰۰ سال که ۱۵۰ سال است تشکیل دولت داده است. ما با ۲۵۰۰ سال عجیب و غریبی که از آن یاد میکنیم، هنوز داریم از دستیابی به آزادی حرف میزنیم ولی آنجا دو میلیون نفر از جمعیتشان را First Nation مینامند، Indians، یعنی بومیهای خالص اما اگر من بگویم ملت، قیامت میشود که «مگر میشود؟ ایران یک ملت است.» اما مگر من میگویم صد ملت؟ من میگویم در آن جامعه تنوع هست و بیایید در مورد این تنوع بحث کنیم. چه اشکالی دارد؟ اگر اشکال ندارد، این گوی و این میدان. بگذارید به شکل دموکراتیک، همرزم و همبسته به استقبال این گفت و گو برویم.